معنای زندگی و تراژدیِ انتخاب؛ مقایسۀ تحلیلی باب برزویۀ طبیب کلیله و دمنه و اعتراف تالستوی
نویسندگان
1 گروه فلسفه دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
doi
10.22059/jpht.2025.386256.1006088چکیده
تالستوی (در کتاب اعتراف) تجربۀ خود از مواجهه با پوچی زندگی را در اوج شهرت و ثروت، روایت میکند. او ضمن این روایت به داستانی شرقی (که اصلی هندی دارد) اشاره دارد که در باب برزویۀ طبیب کتاب کلیله و دمنه نیز آمده است. وجه ارجاع او به این داستان هنگامۀ استیصال او در حل مسئله پوچی زندگی است اما کلیله و دمنه آن را تمثیلی برای لزوم توجه به کار آخرت میآورد. گویی در هر دو متن در مقابل هلاکت، راه بدیل برای مسافر، ایمان به آرمانی ابدی است. این مقاله ضمن نقل روایت کلیله و دمنه و شرح حالنگاری تالستوی بر مبنای این داستان مدعی است دقیقهای در آن داستان وجود دارد که هر دو نویسنده مغفول نهادهاند و آن دوراهۀ مانعةالجمع و ناگزیر پیش روی آدمی (در شکل آن مسافر) است: توسل به امری عینی و متعالی برای معنادارکردن زندگی و دیگری فقدان معنای عینی برای وجود (از جمله وجود ”من“) و آنگاه معنادهی به زندگی (جعل معنا) با تکیه بر خردهلذتهای آنی و دم غنیمت شمردن. مقاله حاضر در ادامه با نقل دیدگاههای تعالیگرایانی همچون کریگ و ضدتعالیگرایانی همچون تیلور و ادواردز و کِلمکه، این دوراهه و انتخاب را به عنوان یکی از تراژدیها در زندگی آدمی در زمینۀ معنای زندگی برجسته کرده و معتقد است حتی با فرض رد تعالیگرایی و معنای کیهانی میتوان به نحوی زندگیِ اینجایی را ارزشمند دانست. این جستار با نقدهایی از فلو بر روایت تالستوی به پایان میرسد.