«هیاهوی بسیار بر سر هیچ» در باب ایمان کانتی
نویسندگان
1 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
2 گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
doi
10.22059/jpht.2025.379239.1006061چکیده
کانت تحت تأثیر فیلسوفان مدرن پیش از خویش کوشید مسائل مهم فلسفی را از طریق چرخش تعیینکنندهای که او خود آن را «انقلاب کوپرنیکی» مینامید بررسی کند. از جمله مهمترین مسائلی که با این انقلاب کوپرنیکی در دستان کانت صورتبندی نوین یافتند، مسائل مربوط به الهیات نظیر خدا، روح، دین و ماهیت ایمان بود. دعوی مقالۀ حاضر این است که میتوان کل پروژۀ فلسفی کانت را بهمنزلۀ قسمی مواجهه با ایمان سنتی خوانش کرد. بنابراین، در مقالۀ حاضر حتیالامکان میکوشیم با ارائۀ قطعاتی از آثار متعدد کانت، جوانب مختلف دیدگاه او نسبت به ایمان را بررسی کنیم. این بررسی تنها زمانی میسر میشود که بتوانیم به نحوی درخور به این پرسش پاسخ دهیم که با رد ایمان سنتی ایمان به چه معنا در اندیشۀ کانت ممکن است؟ پس از بررسی آثار مختلف کانت، به سوی این نتیجهگیری سوق یافتیم که کانت گرچه ایمان سنتی را رد کرد، در دام بیایمانی ولنگارانۀ پسامدرن فرونغلطید بلکه در عوض از ایمانی نو سخن گفت. این ایمان نو از سویی عاری از تعصب شورمندانه، روحبینی و خودشیفتگی است و از سوی دیگر به مخالفت با بیتفاوتی، بیمسئولیتی و دگرآیینی برمیخیزد. ایمان کانتی، ایمانی اخلاقی، استعلایی، تهی و مبتنی بر امید و شجاعت بشری است.