یگانگی با خداوند در عرفان مسیحی و عرفان هندی تحلیلی توصیفی ـ انتقادی بر فلسفه مایستر اکهارت و ودانته سنتی و مدرن
نویسندگان
1 دانشیار، گروه فلسفه، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 گروه فلسفه و کلام، دانشکده فلسفه و کلام، دانشگاه شهید مطهری، تهران، ایران
doi
10.22059/jpht.2025.387252.1006091چکیده
مسئله یگانگی انسان با خداوند یکی از موضوعات بنیادین و چالشبرانگیزی است که ذهن متفکران و عارفان شرق و غرب را به خود مشغول کرده است. این پژوهش با روشی توصیفیـتحلیلی به بررسی تطبیقی دیدگاه مایستر اکهارت و مکتب ودانته درباره یگانگی انسان با خداوند میپردازد و میکوشد به «امکان یگانگی انسان با خداوند از دیدگاه این دو سنت فلسفی و عرفانی» بپردازد. مایستر اکهارت، عارف مسیحی، یگانگی با خدا را هدف نهایی انسان میداند و بر ضرورت وارستگی از تعلقات دنیوی و خالی شدن از خود برای دستیابی به این یگانگی تأکید میکند. او الوهیت را در اعماق وجود انسان قابل کشف دانسته و به تلفیق عرفان و عمل در زندگی روزمره پرداخته است. در مقابل، ودانته، خصوصا مکتب ادوایته، یگانگی را حقیقتی ازلی معرفی میکند که به دلیل توهم (مایا) از دید انسان پنهان مانده است. این مکتب، با تأکید بر معرفت فلسفی، رهایی از مایا و درک برهمن را راه دستیابی به حقیقت یگانگی میداند. این مقاله، ضمن تحلیل تطبیقی این دو دیدگاه، تلاش دارد مرزهای فلسفی میان عرفان مسیحی و فلسفه هندی را روشنتر سازد. بررسیها نشان میدهد که هر دو سنت بر وارستگی از تعلقات و اهمیت یگانگی در زندگی روزمره تأکید دارند، اما یکی بر تجربه عرفانی و دیگری بر معرفت فلسفی متمرکز است. با وجود این، چالشهای نظری و عملی هر دو دیدگاه در تحقق این یگانگی همچنان پابرجاست.