تأملی در دلایل مخالفت رورتی با فلسفة تطبیقی
نویسندگان
1 گروه فلسفه، دانشکدة الهیات، دانشگاه تهران، قم، ایران
doi
10.22059/jpht.2024.369732.1006009چکیده
هرچند دغدغة اصلی ریچارد رورتی پراگماتیسم و فلسفة تحلیلی بود، هیچگاه از امکانات موجود در دیگر سنتهای فکری و حتی ادبی برای بهبود و اصلاح داشتههای خود و در صورت امکان گسترش و بسط آنها غافل نبود. او از غربی و یونانی بودن فلسفه و نیز نفی فلسفة شرقی به طور عام و فلسفة چینی به طور خاص سخن گفته است؛ البته بدون آنکه همچون کانت و هگل نگاه نژادپرستانه و سلسلهمراتبی به شرق داشته باشد. در نگاه نخست، رویکرد رورتی دربارة تفکر شرق با روح حاکم بر تفکرش ناسازگار مینماید. زیرا از متفکری که درصدد برقراری ارتباط بین دو سنت فلسفی قارهای و تحلیلی، بهرغم تفاوتهای بنیادین آنها، بوده و فراتر از آن از همنشینی فلسفه با ادبیات سخن گفته و همواره توصیه میکرده برای پیشبرد اهداف فلسفی باید از رمان استفاده کرد انتظار میرفت خود را از امکانات فلسفة شرق، که به لحاظ غنای اندیشهای به مراتب برتر از رمانهای مورد نظر اوست، محروم نسازد. رورتی با مطالعة تطبیقی در سنت فلسفی غرب نهتنها مخالفتی نداشت که در برخی از موارد پیشتاز بود. از این رو، در این مقاله بر فلسفة تطبیقی با رویکرد میانفرهنگی تمرکز شده و دلایل مخالفت وی با این نوع خاص از تطبیق مورد ارزیابی قرار گرفته است.