تبیین نظریه نمادین پل تیلیخ و واکاوی کارایی آن در ساحت قرآن
نویسندگان
1 گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران
2 گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران
3 گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران
doi
10.22059/jpht.2023.357852.1005961چکیده
یکی از مسائل مهمّ امروزی فلسفه دین که با دانشهای زبانشناسی، کلام و تفسیر گره خورده است، مسئلهی «زبان دین» یا «زبان دینی» است. در عصر حاضر متفکران غربی نوعاً با طرح نظریههایی چون نمادانگاری، کارکردگرایی، تمثیلانگاری، و اسطورهپنداری زبان دینی را غیر شناختاری و فاقد بار معرفتی دانستهاند. در این میان، پل تیلیخ (1886 ـ 1965)، متکلم مسیحی آلمانیـ امریکایی، زبان دین را نمادین میداند. از نگاه وی، دین همان شناخت امر متعالی و پیوند قلبی با اوست و چون امر متعالی نامحدود و دستنایافتنی است گزارههای دینی نمیتوانند با زبان عادی از آن سخن بگویند و ناچار زبان دین زبان نمادین خواهد بود. در مقالۀ حاضر، پس از تبیین و تحلیل دقیق نظریۀ نمادین پل تیلیخ، از چالشهای فراوان این نظریه سخن گفته شده است؛ ابهام مفهومی، ابهام در نتایج، تناقض میان نظریه و عملکرد صاحب آن، خلط میان نماد و زبان نمادین، خلط مفهوم و مصداق وجود الهی، و بهویژه غیر معرفتبخش بودن گزارههای دینی از جملۀ این چالشهاست. افزون بر این، تفاوتها به لحاظ بستر، آموزهها، چالشها، و راهکارها میان فضای «کتاب مقدس» و «الهیات مسیحی» از یک سو و «قرآن» و «الهیات اسلامی» از سوی دیگر چنان عمیق و اساسی است که به فرض کارآمدی نظریۀ تیلیخ در الهیات مسیحی نمیتواند در ساحت قرآن کارایی داشته باشد.