تاثیر بقایای گیاهی، همزیستی مایکوریزایی و سولفات روی در تناوب لگوم و غیرلگوم بر جذب عناصر غذایی و عملکرد گندم

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم کشاورزی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.

2 موسسه تحقیقات کشاورزی دیم کشور، مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی کهگیلویه و بویر احمد، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج

doi
10.22059/ijfcs.2023.362563.655020
چکیده

به‌منظور بررسی تاثیر بقایای گیاهی، تناوب زراعی، همزیستی مایکوریزایی، و سولفات روی روی عملکرد دانه و میزان فسفر و روی دانه در شرایط دیم نیمه ­گرمسیری در ایستگاه تحقیقات دیم گچساران، آزمایشی به‌صورت اسپلیت ­فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک‌های کامل تصادفی، در سه تکرار و طی چهار سال زراعی (1396-1400) انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل چهار سطح بقایای گیاهی به‌عنوان کرت اصلی (شامل ماشک گل­خوشه‌ای، عدس، کلزا، و گندم)، دو سطح همزیستی مایکوریزایی (تلقیح و عدم تلقیح) و دو سطح سولفات روی (مصرف 40 کیلوگرم در هکتار سولفات روی و عدم کاربرد آن) به‌عنوان کرت‌های فرعی بودند. صفات مورد مطالعه شامل عملکرد دانه و شاخص برداشت، عملکرد بیولوژیک، وزن هزار دانه و سنبله و غلظت روی و فسفر دانه بودند. نتایج نشان داد که بالاترین عملکرد کمی و کیفی (میزان فسفر و روی) دانه گندم در تناوب ماشک-گندم با تلقیح همزیستی مایکوریزایی به‌دست آمد. کاربرد سولفات روی و یا مایکوریزا در همه الگوهای تناوبی، سبب افزایش وزن هزار دانه، وزن سنبله و عملکرد دانه شد. کشت دو گونه لگوم (عدس و ماشک) در تناوب گندم، موجب افزایش غلظت روی دانه در مقایسه با دو الگوی دیگر تناوبی (گندم-گندم و کلزا-گندم) شد و همچنین به‌ترتیب مایکوریزا و سولفات روی هر کدام موجب افزایش (پنج و 18 درصدی) غلظت روی دانه شدند. در مجموع، اجرای الگوی تناوبی ماشک-گندم و عدس –گندم همراه با کاربرد مایکوریزا به‌عنوان الگوی کارآمد از نظر عملکرد کمی و کیفی با کمترین کاربرد نهاده‌های شیمیایی در شرایط دیم نیمه‌گرمسیری ، قابل پیشنهاد است.