استدلال به روش بهترین تبیین به سود وجود حیات پس از مرگ براساس تحلیل قوۀ ذهنمندانگاری (TOM) در علوم شناختی دین
نویسندگان
1 استادیار فلسفۀ دین، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران
doi
10.22059/jpht.2022.329740.1005848چکیده
این مقاله در پی پاسخگویی به این پرسش است که اعتقاد مردم به زندگی پس از مرگ را چگونه میتوان براساس علوم شناختی تبیین کرد و آیا چنین تبیینی به سود باور دینی به زندگی پس از مرگ تمام میشود یا خیر. دو «آزمایش موش مرده» و «آزمایش ریچارد قهرمانِ» برینگ و همکارانش از جمله آزمایشهای مهمی است که برای تأیید باور انسان به دوگانگی ذهن و بدن و بقای ذهن پس از مرگِ بدن ثبت شده است. نظریۀ «قوۀ ذهنمندانگاری» (TOM) از نظریاتی است که در علوم شناختی عمومی برای تبیین پارهای از یادگیریها و شناختهای انسان مطرح شده است و بعدها دانشمندان علوم شناختی دین از همان برای تبیین باور گستردۀ انسان به دوگانگی ذهن و بدن و نیز زندگی پس از مرگ استفاده میکنند. در این مقاله ارکانی که نظریۀ قوۀ ذهنمندانگاری برای تبیین باور به زندگی پس از مرگ را تشکیل میدهد، استخراج و صورتبندی شده است: «قابلیت ذهنمندانگاری آفلاین»، «نیاز به نظارت و قضاوت مردگان»، «محدودیت در شبیهسازی مرگ»، «درک بدنمند و در نتیجه درک مکانمند از مرگ و زندگی پس از مرگ». از دیگر نظریههای علوم شناختی دین که رقیب نظریۀ قوهذهنمندانگاریاند نیز یاد شده است؛ همچون «نظریۀ فرهنگی»، «نظریۀ ذاتگرایی»، «نظریۀ مدیریت وحشت» و «نظریۀ ترکیبی». دست آخر، براساس این دستاوردهای علوم شناختی دین در تبیین باور دینی به حیات پس از مرگ، «استدلالی به روش بهترین تبیین» یا «استدلال به روش تأیید مقایسهای» اقامه شده است که نشان میدهد احتمال وقوع باور انسان به حیات پس از مرگ با فرض طبیعتگرایی، از احتمال وقوع باور انسان به حیات پس از مرگ با فرض فراطبیعتگرایی بسیار کمتر است.