از عقل مسیحی قرون وسطی تا عقل انسانی رنسانس (پژوهشی در نسبت میان ایمان و خرد در اندیشۀ غربی با ابتنای بر آرای سنت آگوستین)
نویسندگان
1 استادیار گروه نقاشی، دانشکدۀ هنر، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
2 استاد گروه مطالعات عالی هنر، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jpht.2020.252218.1005547چکیده
آغاز فلسفة قرون وسطی عموماً به سنتآگوستین بازمیگردد، او در آموزة «من گناهکارم، پس هستم» حقیقت و هستی انسان را برای نخستین بار در گرو یک کنش انسانی و غیرالهی تعریف میکند. مطالعة سیر اندیشه از عبارت مذکور سنتآگوستین تا «من فکر میکنم، پس هستم» دکارت، از یکسو نشاندهندة چالش طولانی در حل رابطة میان فهم و حقیقت است و از سوی دیگر، ریشههای نوگرایی را در برخی آرای قرون وسطایی مشخص میکند. در مقالة حاضر با نگاهی به کلیدیترین آرای اندیشمندان قرون وسطی کوشش میشود از طریق توضیح نظریة شک آبلار بهعنوان ابزار دستیابی به حقیقت، تبیینات سنفرانسیس در خصوص اینکه حقیقت بیش از آنکه در بالا باشد، در پایین و درون انسان است، همچنین باور به اصالت اراده و اصالت فرد که توسط اکام و اوتریکور طرح گردید و ... چگونگی ظهور عقل انسانی عصر مدرن و روند شکلگیری گزارة «من فکر میکنم پس هستم» روشن شود. تحقیق بهصورت تحلیلی ـ توصیفی بوده و تجزیهوتحلیل دادهها به شیوة استقرایی صورت گرفته است. طبق یافتههای پژوهش، روشن میشود که اساس فلسفة دکارت، بهعنوان پدر فلسفة مدرن، مقتبس از اندیشة سنتآگوستین است؛ بهعبارت دیگر نهتنها قرون وسطی بلکه عصر جدید را نیز باید با سنتآگوستین آغاز کرد..