علم الهی و اختیار بشر: تحلیل انتقادی راهحلهای کلاسیک با تکیه بر دیدگاه لیندا زاگزبسکی
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد فلسفۀ دین، دانشگاه مفید، قم، ایران
2 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه مفید، قم، ایران
3 کارشناسی ارشد فلسفۀ دین، دانشگاه مفید، قم، ایران
doi
10.22059/jpht.2020.239259.1005494چکیده
مسئلۀ ناسازگاری علم پیشین الهی با ارادۀ آزاد (اختیار) بشر از مهمترین و پیچیدهترین مسائل فلسفی در حیطۀ سنت ادیان ابراهیمی است که تحت عنوان مشکل «تقدیرانگاری الهیاتی» از آن یاد میشود. مشکل این است که خداوند به نحو خطاناپذیری از پیش به همۀ امور عالم و افعال انسانها معرفت کامل دارد، و بنا بر این، تمام حوادث عالم، از پیش، تعیین شده و مقدرند، و در نتیجه آدمیان نیز در افعال خود مجبورند. در این نوشتار، با توضیح چگونگی طرح مسئله توسط زاگزبسکی، سه راهحل سنتی ــ راهحل بوئتیوس، راهحل اکامی و راهحل مولینا ــ برای حل این مشکل را بررسی و نقد خواهیم کرد. اساسِ راهحل بوئتیوس، فرازمانی دانستن خداوند است. اما مبنای اصلی راهحل اکامی این است که علم پیشین الهی به اختیار ما از گونۀ واقعیت نرم است، نه واقعیت سخت، و در راهحل مولینا نیز فرض انتقال ضرورت گذشته انکار میشود. در ادامه خواهیم دید که هم در طرح مسئله و هم در برخی راهحلهای ارائه شده، به نادرستی، زمانمندی معرفت الهی یا جاودانگی خداوند در زمان فرض شده است، در حالی که این رویکرد، برخلاف الهیات آنسلمی است که خداوند را فرازمان برمیشمارد. در نهایت، نشان میدهیم که راهحل بیزمانی بوئتیوس هرچند با الهیات آنسلمی انطباق بیشتری دارد، اما در حل مشکل ناتوان است. در بخش پایانی نیز اشاره خواهیم کرد که اختیار، یکی از مؤلفههای وجودی انسان است و فاعلیت انسان نیز در طول فاعلیت الهی قرار دارد؛ یعنی از یکسو، علم خداوند در رأس سلسلۀ علل و اسباب تحقق رخدادها و یکی از شرایط تحقق فعل اختیاری انسان است، و از سوی دیگر، علم و قدرت بشری در سلسلۀ اسباب و علل آن فعل قرار دارد. در نتیجه، استناد افعال انسانها به علم نامحدود و فرازمان خداوند، منافی اختیار آدمیان نیست.