مبانی نظام طبقاتی هندو و جنبشهای عرفانی منتقد آن (ناینمارها)
نویسندگان
1 دانشیار گروه ادیان و عرفان، دانشکدة حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 استادیار گروه ادیان و عرفان، دانشکدة حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری ادیان و عرفان، دانشکدة حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22059/jpht.2019.293752.1005718چکیده
جامعۀ هند از دیرباز تحت سلطة نظام طبقاتی سختگیرانهای قرار داشت که در متون دینی و آموزههای دورة «وِدَهای» ریشه دارد. اهمیت و تأثیر این سلسلهمراتب اجتماعی تا حدی بود که تقریباً همة جریانها و فِرَق دینی و فکری هندو در همین ساختار رشد کرده و بهنوعی آن را پذیرفته بودند. اما معدود اندیشههایی این ساختار را باور نداشتند و از آن تخطی کردند؛ مانند طریقت «بَهکتی» سنت شیواپرستی جنوب هند که توسط شصتوسه تن از قدیسین شیوایی یا «ناینمارها» شکل گرفته بود و یکی از تأثیرگذارترین جریانهای مردمی در سدههای میانه بود. بسیاری از این قدیسین از طبقات پایین جامعه بودند و طی حدود سه سده آموزههایی را ترویج کردند که به شکلگیری «جنبش بَهکتی» منجر شد. از بارزترین ویژگیهای آنان میتوان به عدم پایبندی به ساختار طبقاتی و برابری انسانها اشاره کرد. بررسی مبانی کاستباوری و دیدگاههای مخالف، آن بهویژه «بَهکتهها» و «ناینمارهای شیوایی»، پرسشهای اصلی این نوشتار را تشکیل داده است.