زمانمندی نشانه‌ها و هرمنوتیک بی‌پایان: تحلیلی تبارشناسانه بر اساس تفسیر فوکو از نیچه، فروید و مارکس

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، ایران

doi
10.22124/naqd.2025.30515.2692
چکیده

جستار حاضر به واکاوی نسبتِ پیچیده و درهم‌تنیدۀ نشانه و معنا در سپهر فلسفۀ مدرن اختصاص دارد و دراین­میان، تبارشناسیِ نظام‌های تأویلی در منظومۀ فکریِ میشل فوکو را در کانون توجه خود قرار می‌دهد. نگارنده از رهگذر تحلیل مفهومی و تطبیقی آرای نیچه، فروید و مارکس، به شناسایی سه زمان‌مندی متمایز در کارکرد نشانه‌ها و سازوکارهای تأویل روی می‌آورد: زمانِ انقضا در نظامِ نشانه‌ایِ کلاسیک، زمانِ خطی در دیالکتیک مارکسی، و زمانِ دوری در هرمنوتیک مدرن. جستار پیش­رو نشان می‌دهد که فوکو دربرابر هرمنوتیک مدرن -که تقدمِ تأویل بر نشانه را مفروض می‌گیرد- چه موضعی دارد. در این بستر تعلیقِ بی‌پایان معنا، امتناع از دستیابی به خاستگاهی ثابت، و پیوند درهم‌تنیدۀ درون‌بود و برون‌بود، به‌مثابه مؤلفه‌های بنیادینِ اندیشۀ مدرن بررسی و تحلیل می‌شود و روشن می‌شود که به­موجب «هرمنوتیک ظن -که فوکو آن را به اندیشمندان مذکور منتسب می‌کند- هر تأویل، خود تأویلِ تأویلی دیگر است و در این میان، نشانه در وضعیتی ناپایدار، سیال و موقّت به­سر می‌برد. این مقاله با بازخوانی سه‌گانۀ زمانی فوکو نشان می‌دهد که تحلیل او از نشانه‌ها، با وجود نوآوری، در سه سطح نیازمند اصلاح است: ریشه داشتن اصل مشابهت در تفکر اسطوره‌ای، اغراق در گسست تاریخی، و گرایش به نسبی‌گرایی هرمنوتیکی. در پایان، سه‌گانۀ زمانی به‌مثابه نظمی پویا و درهم‌تنیده بازتفسیر شده است.