تحلیل دستوری-روایی داستان «معصوم اول»: نگاهی به گواهنمایی، وجهیت و کانوننمایی
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22124/naqd.2025.30902.2709چکیده
شناسایی ویژگیهای زبانی داستان، گام مهمی در روایتشناسی داستان است. این امر در بررسی آثار نویسندگانی چون گلشیری که مواجههای نسبتاً آگاهانه با زبان داشتهاند و تکنیکهای زبانی مختلفی را آزمودهاند، اهمیتی دوچندان مییابد. پژوهش حاضر با بررسی زبان داستان «معصوم اول»، در پی پاسخگویی به این پرسش است که زبان این داستان تا چه اندازه در خدمترسانی روایی توفیق داشته است؛ موضوعی که در نقد آثار گلشیری کاملاً مغفول بوده است. این درحالی است که گلشیری عملیترین راه نقد داستان را پرداختن به زبان نویسنده میداند. مهمترین عنصر روایی در داستان «معصوم اول»، راوی همداستان آن است که شخصیت کانونی داستان (از نوع درونی) نیز هست. عدم اعتبار روایت، گسستهای روایی، تناقضگوییهای مکرر، تفسیرهای ذهنی و برساخته در کلام او مکرراً دیده میشود که نقش زبان در بازنمایی این ویژگیها در این پژوهش بررسی شده است. نتایج نشان میدهد که گلشیری از سه مقولۀ دستوری عمده، یعنی گواهنمایی و وجهیت و کانوننمایی تقابلی، در این داستان استفاده کرده است. مصادیق کاربرد این مقولات دستوری بهتفکیک با شواهد متنوع در این مقاله نشان داده شده و نحوۀ استفادۀ نویسنده از این ویژگیها در خدمت بازنمایی روایت نامعتبر، گسست روایی و ساخت صدای تقابلی راوی تبیین شده است.