بازتاب تک‌صدایی و خودگومندی جامعة ایرانی در رمان بوف کور

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

2 دانشجوی کارشناسی‌ارشد علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

doi
10.22059/jsal.2014.54247
چکیده

این مقاله با به کارگیری روش‌شناسی پسافرمالیسم باختین و با تأکید بر نظریة زبان‌شناسی اجتماعی، به نقد سنت تحلیلی بوف کور پرداخته است. مؤلفه‌های سه‌گانة «موقعیت‌مندی، کرونوتوپ و منطق مکالمه» در بوف کور خوانده و استدلال شد و برخلاف سنت تحلیلی مألوف و رایج، این رمان فاقد بافت اجتماعی- سیاسی مشخص (از لحاظ زمانی) در جامعة ایرانی است. در نقدهای ادبی مربوط به بوف کور حداقل از دو بافت «جامعة پیشااسلامی» و «جامعة استبدادی دورة رضا شاه» سخن گفته شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد، عناصری از تک‌صدایی، نکوهش زندگی روزمره و امتناع از گفتگو در جامعة ایرانی در رمان بوف کور وجود دارد. گریز اخلاقی ایرانیان از زندگی روزمره، روابط سلطه‌آمیز در حوزة عمومی و میل به باطنی‌گرایی در مناسبات اجتماعی به نوبة خود موجب کم‌رنگ شدن کرونوتوپ در جامعة ایرانی شده است