ارتباط وجودشناسی، جوهرشناسی و الهیات در فلسفۀ ارسطو و بررسی تفاسیر جدید آن
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه فلسفه، دانشکدۀ حقوق، الهیات و علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران، ایران
2 دانشیار گروه فلسفه، دانشکدۀ ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
doi
10.22059/jpht.2020.283618.1005675چکیده
چیستی موضوع فلسفه از زمان ارسطو محل بحث بوده و در مقاطع بعدی تاریخ حکمت مشاء نیز استمرار داشته است. چنانکه اختلاف دو چهرۀ برجسته مشاء جهان اسلام یعنی ابنسینا و ابنرشد در این زمینه بهروشنی مشهود است. این بحث در نیمۀ دوم سدۀ بیستم بهویژه در ارسطوپژوهی حوزۀ آلمانیزبان از نو گشوده شد که آیا نزد ارسطو، تنها یک علم فلسفی نخستین وجود دارد، که به دو نام الهیات و وجودشناسی یا جوهرشناسی نامیده میشود، یا اینکه آنها هر دو در کنار هم هستند و اگر اینگونه است نسبت آنها با یکدیگر چگونه است. در این مقاله با مروری بر نظر ارسطوپژوهان جدید در مورد مسئلۀ بالا، به این نتیجه میرسیم که الهیات تحقق نهایی جوهرشناسی است. به این معنا، ما از الهیات بهعنوان «سنگ بنای» نظریۀ فلسفی در معنای جوهرشناسی یاد میکنیم. خط فکری مذکور متضمن این مطلب است که مفاهیم بنیادین بسطیافته در جوهرشناسی ارسطویی نیازمند یک الهیات هستند و خداوند، در عینحال بهعنوان علت ماسوی که یکی از «اصول و علل» است، یک «طبیعت خاص» هم محسوب میشود. با چنین فرضی، شخصی که بر طبق کتاب گاما، بهعنوان یک جوهرشناس، در جستوجوی علل و اصول اوسیا است، در عینحال یک الهیدان هم خواهد بود.