خوانش پدیدارشناختی بیگانه والدنفلس در عرفان اسلامی (تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا)
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان
doi
10.22124/naqd.2026.31777.2751چکیده
بسیاری از ناقدان سوبژکتیویسم که سوبژکتیویته را خودبنیاد میدانند، میکوشند با طرح مسألة تو یا دیگری از سوژه مرکززدایی کنند. این در حالی است که هوسرل و به تبع آن والدنفلس به هدف فراروی از سوژة خودبنیاد از «جهان خانگی» و «جهان بیگانه» سخن گفت. او در طرح مسألة پدیدارشناسی بیناسوژگی بر آن است که آنچه از سوژه مرکززدایی میکند، «امر بیگانه» است. بیگانه همچون چیزی ذاتاً غیرقابلدرک و دسترسناپذیر تجربه میشود و گسستی رادیکال در تجربة معمول ایجاد میکند. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد پدیدارشناختی به بررسی تطبیقی مفهوم «امر بیگانه» در اندیشة والدنفلس و عرفان اسلامی میپردازد و با اتکا به آرای برنارد والدنفلس نشان میدهد که چگونه مواجهه با بیگانه در هر دو سنت فکری به گسست از جهان خانگی و بازتعریف هویت میانجامد. تحلیل موردی داستان شیخ صنعان و دختر ترسا بر اساس مؤلفههای پدیدارشناسی والدنفلس (غیریت رادیکال، تجربة مرزی، گسست و پاسخدهی)، مؤید این فرضیه است که عرفان اسلامی از طریق بازخوانی عناصر مطرود و هراسناک (کفر، شیطان، شراب) امکان گفتوگوی سازنده با غیریت رادیکال را فراهم میسازد. یافتهها حاکی از آن است که این فرایند نه تنها سازوکاری معرفتشناختی، بلکه الگویی اخلاقی برای مواجهه با تفاوتهای فرهنگی-دینی در جهان معاصر ارائه میدهد.