جهانبینی ریزوماتیک دلوز در همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران.
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران.
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران.
doi
10.22124/naqd.2025.29939.2668چکیده
ژیل دلوز، فیلسوف برجستۀ پساساختارگرای قرن بیستم، با طرح مفاهیمی نوین، الگوهای سنتی تفکر غربی را به چالش کشید. نظام «ریزومی» او، بهمثابه بدیلی برای ساختارهای سلسلهمراتبی، زمینۀ خوانشی چندصدایی و غیرمتمرکز از متون را فراهم میکند. این پژوهش با هدف تحلیل و تبیین مؤلفههای خوانش دلوزی در رمان همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها اثر رضا قاسمی، سه شاخص کلیدی «صیرورت»، «قلمروزدایی و بازقلمروگذاری» و «اقتدارزدایی» را بهعنوان چهارچوب نظری برگزیده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانهای است که از رهگذر تطبیق مفاهیم دلوزی با ساختار روایی، شخصیتپردازی و ژرفساخت اثر، امکان بازخوانی آن در چهارچوب ادبیات پستمدرن را میسنجد. یافتهها نشان میدهد که رمان قاسمی با گریز از الگوهای خطی، تقلیل مرکزیت راوی و خلق فضاهای بینابینی، بهشکلی منسجم مؤلفههای فلسفۀ دلوز را بازتاب میدهد. فرایند «صیرورت» در دگردیسی شخصیتها، «قلمروزدایی» در گسست از هویتهای ثابت و «اقتدارزدایی» در فروپاشی روایتهای کلان، بهمثابه وجوه بارز این تطبیقپذیری شناسایی شدند. این مطالعه بر آن است که همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها، با عبور از منطق دوگانهانگارانه، نمونة برجستهای از ادبیات ریزوماتیک است که خوانش چندلایۀ پستمدرنیستی را ممکن میسازد. نتایج پژوهش، علاوه بر آشکارسازی ظرفیتهای نظریۀ دلوز در نقد ادبی، جایگاه این رمان را بهعنوان متنی پیشرو در حوزۀ ادبیات معاصر فارسی تثبیت میکند.