نقد دیدگاههای تقلیلگرایانه در خوانش نظریۀ ادبی و شعر نیما یوشیج
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
doi
10.22124/naqd.2025.29863.2665چکیده
علم مدرن فرزند «تقلیلگرایی» است. ریشة این اصطلاح به دوران رنسانس و تلاش انسان برای فهم جهان بهمثابه کل واحد ازطریق تجزیه و تحلیل اجزاءِ متکثر برمیگردد. بنابراین بهنظر میرسد تقلیلگرایی در جهت مثبت کار میکند. اما خواهیم دید این مفهوم در نقد ادبی چه مشکلاتی را به بار خواهد آورد. این پژوهش به نقد دیدگاههای تقلیلگرایانۀ منتقدان نظریۀ ادبی و شعر نیما یوشیج میپردازد. نیما بهعنوان اولین و مهمترین چهره در شعر معاصر ایران، نیازمند خوانش دقیق و عمیق است، اما شش منتقد بررسیشده در این نوشتار -سیروس شمیسا، سعید حمیدیان، تقی پورنامداریان، رضا براهنی، شاپور جورکش، و محمود فلکی- گاه در آراءِ خود با رویکردی تقلیلگرایانه، مفاهیم و مسئلههای نیما را به جزئیات سادهتر و آسانیابتر کاهش میدهند. بدین منظور، پس از معرفی انواع تقلیلگرایی، حوزههایی نظیر فرم، سوژه و ابژه، زبان، تفسیر، و سمبول در بازخوانی نیماپژوهان واکاوی خواهد شد. با بررسی هریک از این حوزهها نشان داده میشود که چگونه رویکردهای تقلیلگرایانه باعث از دست رفتن ارتباط اجزاء با کل میشود. نتیجه آنکه نقد ادبی باید به کلیت شعر نو نیز توجه کند و با رفتوبرگشتهای مدام از جزء به کل و بالعکس، از رویکردهای یکسویه و تقلیلگرایانه بپرهیزد.