بنیاد فضیلت در اندیشۀ اسپینوزا
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی، تهران، ایران
2 استادیار، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، پردیس فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران
doi
10.22059/jpht.2019.279724.1005655چکیده
اسپینوزا فیلسوف عقلگرای سدۀ هفدهم، قائل است که فلسفه و علم باید در جهت کمال انسان بهکار گرفته شوند. از این جهت، همّ خود را صرف تدوین نظامی فکری میکند که غایت آن را سعادت میداند، سعادتی که مبتنی بر زیست فضیلتمندانه است. با توجه به این نظرگاه، در این مقاله در پی فهم حقیقت فضیلت و مبانی متافیزیکی و انسانشناختی آن در اندیشۀ اسپینوزا هستیم. این تحقیق مبتنی بر روش توصیفی - تحلیلی است و رویکرد فلسفی را در تبیین مسئلۀ مورد نظر بهکار میگیرد. به اختصار میتوان گفت که اسپینوزا فهم خود از فضیلت را بر مبنای دیدگاه وحدت جوهر، اینهمانی جوهر/ خدا و قدرت نامتناهی، سنخیت علّی و معلولی، طبیعتگرایی، توازی ذهن و بدن و عقلگرایی قرار میدهد و با تلفیق وجوهی از فلسفههای اخلاق افلاطونی، ارسطویی، لذتگرا، فایدهباور، رواقی و هابزی، در نهایت، فضیلت اعلی را معادل قدرت، فعالیت و عقلانیت میداند و شناخت عقلی خداوند و عشق عقلانی به او را، در اعلی مرتبۀ آن قرار میدهد. بر اساس چنین شناختی است که انسان از نظر عاطفی نیز بر انفعالات خویش فائق میآید و به ثبات میرسد.