مبانی نقدِ نقدِ ایدئولوژی و صدق و کذب ایدئولوژی در مثنوی مولانا

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، رشت، ایران

2 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

doi
10.22124/naqd.2024.28147.2599
چکیده

واژۀ ایده پس از افلاطون به دو معنای «آرمان­گرایی» و «معناگرایی» اشاره می­کند. اصطلاح ایدئولوژی، از لحاظ گسترۀ معنایی و تفسیری بودن، امروزه یک متن محسوب می شود و مطالعۀ آن را می‌توان در دو رویکرد انتقادی و بی‌طرفانه ( خنثی) تقسیم بندی کرد. مارکس از فیلسوفانی بود که با رویکرد انتقادی، ایدئولوژی را مجموع‌ه­ای از اندیشه­‌ها می‌دانست که منافع طبقات را بازنمایی می­‌کند. مثنوی به­‌عنوان یک متن عرفانی و اجتماعی، ایدئولوژیک است ولی محتوای آن با ایدئولوژی مخالف است و ادعای شاعر آن نقد ایدئولوژی است. مولانا سعی کرده به­‌وسیلۀ دیدگاه انتقادی، به نقد ایدئولوژی­‌ها بپردازد. در این مقاله با همین دیدگاه، به بررسی مبانی نقدِ نقدِ ایدئولوژی از نظر مولانا و صدق کذب آنها، در مثنوی پرداخته شده است. مولانا با استفاده از مفاهیم و مبانی­ای چون اصل­‌نگری، کل­نگری، «موقوف فطام» (بازگیری)، مراتب معرفتی، عقل جزئی و کلّی، قصد دارد تا اهمیت و مبانی نقدِ نقدِ ایدئولوژی را به مخاطبین نشان دهد و با اشاره به صدق و کذب ایدئولوژی­ها، به خاصیت خودافشاگر و گفتمانی آنها اشاره کند. او معتقد است به­‌وسیلۀ «انتظار» و «همت» در نقد (= نقدِ نقدِ ایدئولوژی)، می‌توان به واقعیت نزدیک­تر شد.