تحلیل روایت‌شناختی روایت تلفیقی عاشقانه-عارفانه (مطالعۀ موردی: سلامان و ابسال در ادبیات فارسی و مه‌م و زین در ادبیات کُردی)

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات کُردی، دانشکده زبان و ادبیات، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

doi
10.22124/naqd.2025.28137.2598
چکیده

سلامان و ابسال اثر جامی در ادبیات فارسی و مه‌م و زین اثر احمد خانی در ادبیات کُردی گرچه در طبقه‌بندی منظومه‌ها در دستۀ منظومۀ عاشقانه قرار داده شده‌اند، اما‌ ساختار روایت در این دو اثر، ساختار جدید و متفاوتی از سایر منظومه‌های عاشقانه است که چنین ساختاری در آثار همگون دیگر مشاهده نمی‌شود. با توجه ­به رویدادها و معناگذاری آنها در متن قابل ­دریافت است که این دو اثر صرفاً عاشقانه نیستند و نمی‌توان آنها را همچون منظومه‌های عاشقانۀ محض قلمداد کرد. سرنوشتی که برای شخصیت‌های اصلی رخ می‌دهد و آن حالات روحی و نگرش جدیدی که در آنها شکل می‌گیرد، به­عنوان نشانه‌هایی در متن بر این مسئله دلالت دارد که روایت در ادامه، ماهیت عرفانی پیدا می‌کند. در این پژوهش که چگونگی روایت در دو اثر نامبرده بررسی و تحلیل می‌شود، هدف این است که سیر تکوینی گونۀ روایتِ تلفیقی عاشقانه‌-عارفانه، باتکیه­بر نقش عامل گفتمانی- اندیشگانی در فرایند شکل‌گیری آن، تشریح شود. نتایج پژوهش بر این امر دلالت دارد که این­گونه روایت محصول گفتمان گذر تکاملی از عشق زمینی- انسانی به عشق الهی است. تغییر گفتمانی که در این­گونه روایت رخ می‌دهد، در مظاهر متعددی همچون تغییر در سوژگی، تغییر معشوق، رمزگذاری رویدادها و ایجاد سطوح معنایی-دلالتی مختلف نمایان می‌شود. این مؤلفه‌ها ازجمله شاخصه‌های ماهیتی این نوع روایت هستند که وجه تمایز آن با منظومه‌های عاشقانۀ صرف به شمار می‌رود.