تحلیل مفاهیم مرگخواهی در نمایشنامه های «دست بالای دست» از غلامحسین ساعدی و «شب بخیر مادر» از مارشا نورمن: یک مطالعۀ تطبیقی
نویسندگان
1 دانش آموختۀ کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری ادبیات تطبیقی، دانشگاه هاینریش هاینه، دوسلدورف، آلمان
doi
10.22124/naqd.2025.29086.2635چکیده
اندیشۀ مرگخواهی در دنیای مدرن از نحلههای فکری است که رویکرد فرد در مواجهه با جهان اطراف را به چالش میکشد و میتواند بر نحوۀ زندگی فرد و اطرافیانش تأثیر بگذارند. نویسندگانی چون مارشا نورمن و غلامحسین ساعدی در آثارشان مانند نمایشنامههای شب بخیر مادر و دست بالای دست، به بررسی رویارویی آگاهانۀ شخصیتها با مرگ پرداختهاند. شخصیتهایی مرگخواه و درمقابل، شخصیتهایی بازدارنده. تحلیل تضاد معنایی فوق در قالب گفتمان روایی در این دو نمایشنامه هدفی است که این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی بدان پرداخته است. با بررسی تطبیقی انگارۀ مرگخواهی بهعنوان محور اصلی این دو نمایشنامه و مطالعۀ مضمون در اجزای هر روایت مانند شخصیتها، پیرنگ، زمان و مکان و غیره به بررسی و مقایسۀ آنها پرداختهایم تا بدین پرسش پاسخ دهیم که دو نویسنده از دو خاستگاه فرهنگی-زبانی متفاوت چطور به مضمون مرگخواهی در آثارشان پرداختهاند و با چه تفاوتهایی روایت داستانیشان را شکل دادهاند. نتایج حاصل از این پژوهش بیان میدارد که در هر دو اثر بحرانهای روانی و انزوای فردی شخصیت اصلی به همراه مشکلات خانوادگی از علل وجود مرگخواهی در آنها بوده است. در این میان نورمن با استفاده از تداوم زمانی-مکانی و تکشخصیت مقابلِ شخصیت مرگخواه بیش از ساعدی به واکاوی علل مرگخواهی پرداخته و ازاینرو توانسته شخصیتپردازی روایت خویش و همچنین اجزای روایی نمایشنامه را در راستای مضمون آن قرار دهد. حالآنکه ساعدی با روایتی مینیمال بیشتر بر تأثیرگذاری محیط بر فرد نظر داشته و با استفاده از موقعیتهای روایی به بسط مضمون فوق نپرداخته است.