نظریۀ آستانگی و اشعار سهراب سپهری

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

doi
10.22124/naqd.2025.28982.2629
چکیده

سپهری در بسیاری از اشعار خود، از ورود و خروج‌هایی به عوالم شخصی با فضاهای خاص انتزاعی و تجریدی سخن می‌گوید؛ این اشعار روایت‌گر سفری باطنی، متضمن گذار (شکاف/گسست) از فضای اولیه (جامعۀ متعارف انسانی) و حضور در فضای ثانویۀ شهودی -به قصد استکمال روح و راحت جان- و سپس بازگشت به عالم اولیه است. این دسته اشعار سپهری، یادآور نظریه‌های فرهنگ‌شناسی مناسک و -به‌گونۀ ویژه- دیدگاه آستانگی است. مسئلۀ اصلی تحقیق حاضر، تحلیل تطبیقی نظایر این اشعار در هشت کتاب سپهری با نظرگاه آستانگی بوده است. این تحقیق به روش توصیفی و تحلیل محتوای قیاسی است و از انجام آن این نتایج به دست آمد: سه مرحلۀ مناسک گذار: پیشاآستانگی (تفکر انتقادی و گسستگی از فضای عادی اجتماعی)، درآستانگی (تمنای ارتقای موقعیت و درک فضایی بالاتر از نظم موجود-عادی اجتماعی) و پساآستانگی (بازگشت به وضعیت متعادل و بهنجار ابتدایی) طی فرایند تشکیل یافته از چهار گام عملیاتی: شکاف، بحران، عمل جبرانی و انسجام در گفتمان شعری سپهری قابلیت رهجویی و انطباق دارد. نیز اغلب ویژگی‌های درنظر گرفته­شده برای آستانگی (نمادین بودن، فضامندی، ریخت‌مندی، میانگی، تجویزی، ایدئولوژیک، تعلیقی و هم‌پیوندی با اساطیر) در فضای آرمانی و استعلایی که سهراب آن را در شعر خود مفهوم‌سازی می‌کند، یافت می‌شود.