نقد و بررسی تأملات آشوری دربارۀ شعر

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات فارسی و زبان‌های خارجه دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

doi
10.22124/naqd.2025.28988.2630
چکیده

داریوش آشوری از متفکران معاصر ایرانی است که در زمینۀ ماهیت و مختصات «شعر» تأملات قابل توجهی دارد و پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی، می­کوشد تا به بررسی و نقد آرای او در این زمینه­ بپردازد. دستاوردهای این جستار نشان می­دهد که آشوری با زمینۀ فلسفی و زبان­شناختی که دارد، رویکردی پدیدارشناسانه به شعر و مفردات آن اتخاذ می­کند. در تلقی او ، شعر حادثه­ای است که در جهان روی می‌دهد و هرآنچه در جهان روی می­دهد، در زبان بازتاب می­یابد. در نظر او، مهم­ترین مایۀ شعر، تجربۀ شاعرانه از هستی است. او اگرچه «حس»، «عاطفه» و «خیال» را از مایه­های ذاتی شعر برمی­شمارد و موسیقی زبان را بخشی جدایی­ناپذیر از شعر می­داند، اما عقیده دارد که  تعریف شعر و زیبایی­شناسی خوانندگان در هر دوره­ای با دوره­های پیشین متفاوت است و شعریّت شعر زمانی تأیید می­شود که سراینده و خوانندگان آن به چنین دریافت و درکی رسیده باشند. آشوری بر درهم­آمیختگی جدایی­ناپذیر صورت و معنا در شعر، تصریح می‌ورزد و در میان انواع شعر فارسی، غزل عاشقانه ـ عارفانه و شعر رندانه را نزدیکتر از همۀ گونه­های شعری به شعر ناب می­یابد، جایی که خصلت ابزاری زبان رنگ می­بازد و شاعر عمیق­ترین جلوه­ های عاطفه و احساس خود را به نمایش می‌گذارد. آشوری با طرح دوبارۀ نزاع میان فلسفه و شعر، شعر و شاعر را بر فراز تقابل­های دوگانه می­بیند که فلسفه و فیلسوف در تنگنای آن محصورند. او تلاش می­کند شاعر را تا مقام متفکر برکشد و برخلاف زییایی­شناسی جدید، حقیقت را صرفاً محدود به ساحت علم و دانش نکند و شعر و شاعری را ساحتی برای بازنمایی حقیقت و طرح پرسش از اصلِ وجود و هستی  معرفی نماید. آشوری زمانۀ حاضر را زمانۀ زایش و رویش شعر و شاعر اصیل نمی­داند.