تجلی اصالت هایدگری در تحلیل بصری شعر «تنها صداست که می‌ماند» اثر فروغ فرخزاد

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکدۀ زبان‌ها و ادبیات خارجی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکدۀ ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

doi
10.22124/naqd.2025.28859.2624
چکیده

اشعار فروغ فرخزاد عمدتاً از منظر زندگی‌نامه‌ای یا فمینیستی مورد بررسی قرار گرفته و اغلب محتوای زبانی یا معنایی آنها تحلیل شده است. این مقاله با مطالعۀ عناصر بصری شعر «تنها صداست که می‌ماند» از فرخزاد ، سعی دارد نشان دهد چگونه زیبایی‌شناسی شاعر با درهم شکستن مرز واقعیت و فراواقعیت، می‌تواند انسان را در پرتو وضعیت هستی‌گرایانه (اگزیستانسیال) خود آشکار سازد. دراین­راستا، پرسونای­ شعر به ارائۀ معادل تصویری برای مفاهیم هایدگری همچون «ترس­آگاهی اگزیستانسیال»، «فناپذیری»، «هستی‌-به-‌سوی-‌مرگ»، «ندای وجدان» و «شدن» می­پردازد که نقشی کلیدی در دغدغۀ اصلی این مطالعه، یعنی اصالت، دارند. درواقع، فرخزاد با القای معانی چندگانه به تصاویر عینی شعر، آنها را به­سوی انتزاع سوق داده، دنیای شاعرانه را مملو از حس ترس‌آگاهی و اضطراب می‌نماید. این ناتوانی کلمات در برپایی معنا، پرسونای شعر فرخزاد را از هرگونه هویت ثابت محروم ساخته، او را به­ سوی بازتعریف «بودنِ» خود به­عنوان «شدن» سوق می‌دهد. به­ علاوه، ظهور تصاویر انتزاعی نور و صدا این امر را برای پرسونا ممکن می‌سازد تا از دنیای غیر اصیل «همگنان» فراتر رفته، به حالت ناپایدار اصالت دست یابد.