زمان رستگاری در آخرالزمانی‌های سنگی بر گوری و شازده احتجاب

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، رشت، ایران

2 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

doi
10.22124/naqd.2024.26654.2553
چکیده

«رستگاری» همواره دغدغۀ آشکار و پنهان آثار ادبی بوده است که گاه از آن به پایان خوش تعبیر شده و گاه در هیئت حیات پس از مرگ بیرون آمده است. پیگیری این مفاهیم در دو اثر سنگی بر گوری و شازده احتجاب نشان­دهندۀ تفکیک دو مفهوم «پایان زمان» به­مثابه آخرالزمان­گرایی منفعل و «زمان پایان» به­منزلۀ آخرالزمان­گرایی فعال است. دو رمان در میدانی سرشار از تنش میان این دو زمان شکل گرفته­اند. در شازده‌ احتجاب زمان دایره­ای و تجدیدپذیر امید را در دل شخصیت اصلی می­پرورد؛ حال­آنکه نهایتاً جبر زمان تقویمی است که در هیئت مرگ رؤیاهای او را بر باد می­دهد. در سنگی بر گوری راوی اقتدار زمان خطی را می­پذیرد، اما در پی مقابله با آن به میانجی نوعی زمان دایره­ای یا زمان کیفی نیست؛ بلکه رهایی و سعادت را در ایجاد رخنه در زمان خطی بازمی­جوید؛ این رخنه در تمنای فرزندآوری تجلی می­یابد.