ژست و صیرورت سوژه در غزلی از مولوی
نویسندگان
1 دانش آموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه کوثر بجنورد، بجنورد، ایران.
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه کوثر بجنورد، بجنورد، ایران.
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه بجنورد، بجنورد، ایران.
doi
10.22124/naqd.2024.26332.2545چکیده
جستار حاضر به مفهوم ژست و صیرورت سوژه در غزلی از مولوی با رویکردی پدیداری و ژستیک میپردازد. برای تبیین چگونگی عملکرد ژست بهعنوان پدیدار، ابتدا تعریف و کارکرد آن در جهان هستی سوژه مورد بررسی قرار گرفته است؛ سپس ژست در جهان درونی سوژه، بهمثابه پدیدار در جهان بیرونی نشان داده شده و برای این مهم از پدیدارشناسی هگل بهره گرفته شده است. مسئله و هدف این است که چگونه سوژه در فرایند صیرورتی، ساحتهای مختلف را طی میکند و در این مسیر چه عاملی سبب میشود او ژستهای خود را شناسایی کند و سپس آنها را بزُداید. فرض اصلی پژوهش این است که سوژه بهمیانجی و معیت سوژۀ ژستیک (دیگریِ خود) که عامل اصلیِ حرکت سوژه است، ساحتهای حضور را طی میکند. بدینسیاق، از وضعیت ناآگاهی عبور میکند و در مسیر استعلا قرار میگیرد. در این مسیر سوژه با صیرورت و رخدادهای پیدرپی به آگاهی و سپس به خودآگاهی میرسد. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد هستیشناسی و استعلا یافتن به نقطهای ساکن منتهی نمیشود، بلکه استعلا و شناختِ هستی منوط به صیرورت استعلایی سوژۀ هستمند میباشد؛ سوژهای که در این فرایند، سه ساحت حضوری، پیشا-رخداد، رخداد و پسا-رخداد را رقم میزند. این سه ساحت حضوری، معادل ساحتهای پدیدارشناسی است که مسیر نوینی در موقعیت هستیشناختی سوژه میگشاید.