از تربیت (Erziehung) به فرهنگ (Bildung) در تجربۀ مدرنیته نزد صادق هدایت (جامعهشناسی شکلنگارِ تجربۀ زمان در بوف کور)
نویسندگان
1 دانشیار جامعهشناسی، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
2 دانشجوی دکتری جامعهشناسی، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
3 دانشیار جامعهشناسی، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.
doi
10.22124/naqd.2024.26226.2537چکیده
مدرنیسم فرهنگی صادق هدایت به تکوین سوژگیای فرهیختار میانجامد که میتوان گفت، مایۀ جامعهشناسی تاریخیِ تجربۀ مدرنیته در ایران است. با رجوع به تجربۀ ادبی هدایت به تفاوت مفهومی بین Bildung و Erziehung پی میبریم، به اینکه Bildung نزد او از مواجهۀ انتقادی با ایدئولوژی شکل میگیرد و Erziehung نیز برای او نوعی باریکاندیشی انتقادیست که از خلال درگیری با «دیگری» به فرهیختگی میرسد. ناکارکردنِ پارادایم حسانیِ مدرنیتۀ ایرانی اما کنشیست اجتماعی که تنها با کُدگشاییِ زمان آن ممکن است و از این روست که فرم روایی بوف کور چنین آشفته میشود. اگر میخواهیم از تجربۀ مدرنیتۀ هدایت بگوییم و این معنی را در بوف کور بیابیم، راهی نیست غیر از جُستنِ واقعیتپذیریِ «جُز-من» و «دیگری» در این رمان. هدایت در بوف کور با تعلیق بازنماییِ ایدئولوژیها و قالبگونههای ذهنی، به تصویرپردازی واقعیتی مینشیند که در محاق رفته است. و روشی که به فراخورِ این دقیقه پیش میرود، باری، منظومه است. در بوف کور تربیتِ کوچگرانه از پیِ توجه به مکانها شکل میگیرد، از مواجهۀ واپسنگرانه با خاطرهها، و نیروهای پویایی که قادرند تغییراتی در توسعۀ سوبژکتیویته ایجاد کنند. بوف کور شرح ساختمندِ بینظمیِ تجربۀ مدرن در ایران است؛ نقشۀ راهِ دگرستانی که به هند میرسد، «دیگری»ای که میتوان گفت در جوف «خود»ی حضور دارد؛ در مقام یک وعده.