ادراک خانه در رمان چراغها را من خاموش میکنم؛ برمبنای نظریۀ پدیدارشناسی ادراک
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی. دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی. دانشگاه علامه طباطبائی. تهران. ایران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی. دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی. دانشگاه علامه طباطبائی. تهران. ایران
doi
10.22124/naqd.2023.24643.2467چکیده
مسئلۀ اصلی این پژوهش چگونگی ادراک فضاهای معماری است. برای نیل به این مقصود، به شیوهای میانرشتهای، از ادبیات داستانی استفاده شده است. به بیان دقیقتر این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که ادراک خانه در ادبیات داستانی چه نکاتی را دربارۀ شخصیتهای داستانی آشکار میکند. برای رسیدن به پاسخ این پرسش از نظریۀ پدیدارشناسی ادراک موریس مرلوپونتی و پدیدارشناسی معماری یوهانی پالاسما استفاده شده است. در این مقاله رمان چراغها را من خاموش میکنم اثر زویا پیرزاد پیکرۀ این پژوهش را شکل میدهد و مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. پس از بررسی این رمان برمبنای پدیدارشناسی ادراک مشخص شد هویت کلاریس- شخصیت اصلی داستان- به دنبال ارتباط روزانه و مداوم با خانه و امور مرتبط با آن، در خانه ادغام شده است و هویتی جدید، همبستۀ خانه پیدا کرده است و این انحلال باعث شده که هم دیگران و هم خودش، کلاریس را فراموش کنند. عادی انگاری موضوع دیگری است که گریبانگیر کلاریس شده است. او در پی اتفاقاتی که در داستان برایش رخ میدهد به آگاهی میرسد و برای رسیدن به خود حقیقیاش بهتدریج گامهایی برمیدارد. در انتهای داستان کلاریس از آستانه عبور میکند، متحول میشود و هویت مستقلی مییابد.