واکاوی تجارب زیسته معلمان عشایری از جابجایی دانش آموزان کوچ رو
نویسندگان
1 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
2 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
3 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
4 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
5 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
6 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
7 دانشیار، گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران
8 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
9 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
10 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
11 گروه مدیریت آموزشی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.
doi
10.22034/jsnap.2025.464993.1100چکیده
مقدمه: جامعه عشایری بهعنوان یکی از اقشار مهم و تأثیرگذار در ساختار اجتماعی ایران، با سبک زندگی خاص و تحرکپذیری بالا، همواره با چالشهایی در زمینهی دسترسی پایدار به آموزش مواجه بوده است. جابجاییهای مکرر ناشی از کوچ، وضعیت آموزشی دانشآموزان این جوامع را تحت تأثیر قرار میدهد و بر فرآیند یاددهی–یادگیری اثرات عمیقی بر جای میگذارد. شناخت عمیقتر از تجربیات معلمان فعال در این مناطق، میتواند راهگشای ارائهی سیاستهای آموزشی متناسب باشد. هدف پژوهش: هدف این پژوهش، واکاوی تجارب زیستهی معلمان مدارس عشایری در زمینهی تأثیرات جابجاییهای دانشآموزان بر کیفیت آموزش است؛ با تمرکز بر ادراک، برداشتها و چالشهای معلمان در مواجهه با این پدیده. قلمرو جغرافیایی پژوهش: قلمرو مکانی این پژوهش شهرستان کرمانشاه است که دارای جمعیت قابل توجهی از خانوارهای عشایری میباشد. این منطقه با تنوع فرهنگی، پراکندگی جغرافیایی، و ویژگیهای خاص زیستمحیطی، بستری مناسب برای بررسی ابعاد مختلف آموزش در بستر کوچنشینی فراهم ساخته است. روششناسی: پژوهش با رویکرد کیفی و روششناسی پدیدارشناسی طراحی شده و نمونهگیری به صورت هدفمند و با روش گلولهبرفی انجام گرفته است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۸ نفر از معلمان عشایری گردآوری و با استفاده از کدگذاری سهمرحلهای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدهاند. برای اطمینان از اعتبار یافتهها، روشهایی نظیر غوطهوری در دادهها، بازبینی مشارکتکنندگان و تأیید خبرگان بهکار گرفته شد. یافتهها: نتایج تحلیل دادهها نشان داد که تجارب معلمان در سه مقولهی اصلی شامل «نقاط ضعف »، «نقاط قوت » و «چالشها» طبقهبندی میشود. مهمترین چالشها شامل گسست آموزشی ناشی از جابجایی، افت تحصیلی، ضعف در پیوستگی محتوای درسی، و عدم ثبات روانی دانشآموزان بود. با این حال، معلمان از ظرفیتهایی نظیر انسجام فرهنگی، فرصتهای یادگیری تجربی و تقویت هویت بومی نیز نام بردند. نتیجهگیری: جابجایی مکرر دانشآموزان بهعنوان مؤلفهای ساختاری در زیست عشایری، پیامدهای گستردهای بر نظام آموزشی این جوامع دارد. برای کاهش پیامدهای منفی آن، بازنگری در سیاستهای آموزشی، طراحی راهبردهای محتوایی متناسب با زندگی کوچنشینی، تقویت زیرساختهای حمایتی، و توجه به عدالت فضایی در آموزش ضروری است. یافتههای این پژوهش میتواند زمینهساز تدوین راهکارهای کلان برای ارتقاء کیفیت آموزشی و دستیابی به توسعه پایدار در مناطق عشایری کشور باشد.