از نظام نشانه ای تا نظام ابژه ای در شازده احتجاب گلشیری
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه کوثر بجنورد، بجنورد، ایران.
doi
10.22124/naqd.2023.21643.2335چکیده
نشانهشناسی در فرایندی تحولی، از نشانهشناسی ابژهمحور به نشانهشناسی سوژهمحور و سپس به نشانهشناسی پدیدارشناختی گرایش مییابد. حاصل چنین بینشی، شکلگیری رابطهای مبتنی بر چالش یا تطبیق میان سوژه و ابژه و جهان هستی است. برپایۀ این، شاهد نوعی تأثیر و تأثّر ابژهها و سوژهها هستیم. معنی نیز در اثر درهمآمیختگی سوژه و ابژه بهطور سرایتی از یکی به دیگری منتقل میشود. ابژهها نیز در نقشی بیناابژهای در تعامل یا چالش با یکدیگر قرار میگیرند و این امر بر عملکرد و رفتار فرهنگی و اجتماعی سوژههای انسانی تأثیر میگذارد و نوع تبادلات آنها را تعیین میکند. درواقع، ابژه بر صدر مینشیند و با وجه مشروعیتبخش و اقتدارگرای خود میتواند به فروپاشی ساحت حضوری سوژه یا بازاستقرار آن منجر شود. مسألۀ مقاله این است که این فرایند چگونه و مبتنی بر کدام ویژگیها و گفتمانها تحقق مییابد. برپایۀ این، در پژوهشِ حاضر به بررسی این دو پرسش مهم پرداخته میشود که ویژگیها و بایستههای گذر از نظام نشانهای به نظام ابژهای و کارکردهای گفتمانی آن در شازدهاحتجاب گلشیری چگونه است؟ همچنین جایگاه فرایند معنایی ابژه و نقش آن در وضعیت حضوری سوژه چیست؟ درواقع هدف اصلی این مقاله بررسی سیر تحول از نظام نشانهای به نظام ابژهای و استقرار نظام ابژهای و جایگاههای فرایند معنایی آن است. نتیجه نشان میدهد ابژهها در فرایند گذر از نشانه تا ابژهشدگی، جایگاه اقتدارگری، پروتزی، مکانی، کنشی، نمودی، طنزگونگی، ارجاعی، فرهنگی، تاریخی و مشروعیتبخشی پیدا میکنند.