"شعریت" و آفاق آن در داستان: خوانش فرهنگی "شرق بنفشه"

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران.

doi
10.22124/naqd.2023.24190.2447
چکیده

یوری لوتمان در بازاندیشی مفهوم «شعریت» رومن یاکوبسن، آن را برآیند نهایی گفتگویی نشانه‌شناختی میان مجموعه‌ای از عناصرزبانی و فرازبانی دانست که تقلیل­پذیر به عناصری که یکسره در روساخت متن دیده می‌شوند و به آن نمایش شعری می‌دهند نیست، بلکه موجودیتی ژرف­ساختی دارد و تجسم ظرفیت‌هایی است که شعر را از هویت مرسوم آن فرا می‌برد و به ساحاتی پیوند می‌زند که وظایف تازه‌ای را برای آن تعریف می‌کنند. این دیدگاه زمینۀ تحولی گسترده را پدید آورد که از نخستین نتایج آن آزاد کردن «شعریت» از انحصار شعر و تسری آن به عرصۀ نثر بود. از اینجاست که می‌توان از شعریت داستان سخن گفت که با به کار گرفتن ظرفیت‌های شعر در داستان، قابلیت‌های بسیار بدیعی برای آن فراهم می‌آورد، ضمن آنکه بازنمایی این بدایع، مرزهای شعر و نثر را برای همیشه جابه­جا می‌کند. مقالۀ حاضر ضمن تأکید بر تقابل «شعریت» و «شاعرانگی»، به استناد داستان کوتاه شرق بنفشه نوشتۀ شهریار مندنی‌پور، به کاوش در ظرفیت‌های «شعریت» می‌پردازد و جلوه‌هایی از این ظرفیت را در بازنمایی ویژگی‌های تاریخی و اجتماعی فرهنگ ایرانی سراغ می‌کند.