پیامدهای منطق حاکم بر تکوین میلِ درونماندگار در فلسفه ادبیاتِ ژیل دلوز
نویسندگان
1 دانشیار دانشکده علوم انسانی،گروه فلسفه واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 دانشجوی دکتری فلسفه هنر، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استادیار و عضو هیأت علمی گروه فلسفه، دانشکدة الهیات و فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران
doi
10.22124/naqd.2023.24389.2452چکیده
ژیل دلوز فیلسوف پساساختارگرای فرانسوی که فلسفهای برمبنای هستیشناسیِ میلِ درونماندگار پایهریزی کرده، کتابها و تکنگاریهای جداگانهای نیز دربارۀ هنر و ادبیات به نگارش درآورده است. این دو روند که در طی حیات فکری او بهطور همزمان به پیش رفتهاند، مسئلۀ نسبتِ میان درک تازۀ دلوز از میل و رخدادِ ادبیات را مطرح میسازد. دلوز با نقد فرایند ادیپی شدن ناخودآگاه در سنت روانکاوی فرویدی- لکانی، برساخته شدن میل را صرفاً روندی بهمنظور پرکردن فقدان لکانی نمیداند بلکه میل در نظر او، برسازندۀ امر نو، ایجابی و روایتگر است. ازسویدیگر برای دلوز کار ادبیات وفاداری به رخداد و توانی است که ایجادکنندۀ یک نسبت تازه با وضعیت امور است. دلوز با خلق مفهوم خط گریز و ماشین ادبی رسالت شیزوفرنیک و کارکرد ادبیات را آفرینش تأثیرها و تکبودگیهای ناب و مرئی کردن نیروهای نامرئی در هر وضعیت و به بیان خلاصهتر، بردن زندگی به وضعیت توان غیرشخصی میداند. این پژوهش به این مسئله میپردازد که درک تازۀ دلوز از میل بهمثابه امری درونماندگار چگونه می تواند در مرکز فلسفۀ ادبیات او جای گیرد و این امر چه پیامدهای رهاییبخشی در پی خواهد داشت؛ یعنی چگونه میل درونماندگار بهمثابه شرط امکان ادبیات میتواند زمینۀ استعلاییِ تازهای برای اندیشیدن از مجرای فلسفه و ادبیات بگشاید.