نظریه ادبی و نسبت آن با فلسفه قاره‌ای (با تأکید بر نظریه‌های خواننده‌محور)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.

3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان، رشت، ایران.

doi
10.22124/naqd.2023.22468.2379
چکیده

فلسفة قاره‌ای در تلازم، تعامل و دیالکتیک با نظریه‌های ادبی،  و در نسبت با ایدئالیسم و رمانتیسم آلمانی، و با ابتناء بر سوبژکتیویسم، نقادی، سنت‌مندی، تاریخ‌گرایی و اقتدارستیزی، با بسیاری از نظریه‌های ادبی تأثیر و تأثر داشته است. مقالة حاضر نشان می‌دهد که در نزاع میان رویکرد «قاره‌ای» و «تحلیلی»، هریک از این دو، بر نظریه‌های ادبی مختلفی تأثیرگذار بوده‌اند. دراین­میان،  فلسفة قاره‌ای به واسطة بینش‌های «ادبی» و «ذوقی» و همچنین عدم قطعیت معنا، تکثر روش (حتی ضدیت با روش)، فاصله‌گیری از روش‌های علوم طبیعی(پوزیتویستی)، وجودگرایی و سوژه‌محوری، محمل و مجرای مناسبی برای گسترش و کاربرد نظریه‌های مبتنی بر خواننده بوده است. در مقالة حاضر ضمن برشمردن خصایص مشترک ادبیات و فلسفة قاره‌ای، نشان داده خواهد شد که نظریه‌های مبتنی بر پدیدارشناسی، هرمنوتیک و نظریه‌های خواننده‌محور، در تعامل با فلسفة قاره‌ای بوده و بر یکدیگر تأثیرات متقابل نهاده‌اند. همچنین نشان داده خواهد شد که علاوه بر خاستگاه‌های سیاسی و دانشگاهی، که در پیدایش مکاتبی چون کنستانس دخیل بودند؛ بحران‌های متعدد عصر روشنگری ازجمله شکست عقلانیت و تبعات ناخوشایند سرمایه‌داری و گسست از معنا و رنگ‌باختنِ کلان روایت‌های مسیحی، عمیقاً بر شکل‌گیری نظریه‌های خواننده‌محور اثرگذار بوده‌اند و در این میان سوبژکتیویسم در یک ضرورت و صیرورت تاریخی و در یک موقعیت متناقض، هم مجرایی برای شکل‌گیری نیهیلیسم و هم پاسخی به آن بوده است..