بررسی رمان شازده‌احتجاب براساس نظریه آلوده‌انگاری کریستوا

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.22124/naqd.2022.21300.2316
چکیده

ژولیا کریستوا ازجمله نظریه‌پردازانی است که با طرح نظریات متنوعی در حوزه‌هایی چون نقد ادبی، فمیسنیم و روان‌کاوی سعی کرده‌است میان ادبیات و روان‌کاوی پیوند نزدیکی برقرار سازد. او با طرح مفاهیمی چون سوژه سخن‌گو، امر نشانه‌ای و امر نمادین در پی آن است تا ارتباط زبان و سوژه را در فرایندی دیالکتیکی و پویا بررسی کند و در این مسیر، با نظریه آلوده‌انگاری سعی دارد ارتباط میان روان‌کاوی و زبان را روشن سازد. آلوده‌انگاری فرایندی است که طی آن سوژه زبانی با ورود به حوزه نمادین هرآن‌چیزی که مرزهای سوبژکیتویته‌اش را تهدید کند، دیگری پنداشته و سعی در طرد، نفی و واپس‌زنی آن دارد. در این پژوهش به خوانش رمان شازده‌احتجابِ هوشنگ گلشیری برپایه نظریه کریستوا می­پردازیم. در این خوانشِ رمان با دردها و زخم‌ها و پلیدی‌های روح شازده‌احتجاب رویارو می‌شویم. او پس از تلاشی بیهوده برای بری کردن خود از هرآنچه آلوده می‌انگارد و پیوستن به پاکی و خلوص، خسته از بازسازی گذشته و رسیدن به فردیت مطلوب، از کنکاش در زوایای ذهنش دست برمی‌دارد و تسلیم مرگ می‌شود. نظریه آلوده‌انگاری در قالب ادبیات، متن را به‌مثابه دال برتر آلوده‌انگاری قلمداد می‌کند؛ این فرایند در ادبیات به شیوه‌های مختلفی ازجمله انکار و طرد مادر، نفی رابطه مادر-فرزندی، احساس جدال همیشگی با امر آلوده، تلاش برای دفاع از حریم سوبژکتیویته و ظهور واژگان و اصطلاحات ناخوشایند نشان داده می‌شود و متن را به جایگاهی برای نشان‌دادن ناخودآگاهی و تاریکی‌های روح و هرآنچه سایه‌ای از آن ترس و وحشت را به درون سوژه فرومی‌ریزد، تبدیل می‌کند تا فرد به والایش و تطهیر برسد.