بررسی دو استعاره کلی «راه» و «شاه» در تذکره الاولیاء و اسرارالتوحید بر اساس دیدگاههای هانس بلومنبرگ
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشآموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22124/naqd.2022.20630.2274چکیده
حقیقت بهعنوان مهمترین مفهوم عرفانی، برآیندی از درک انسان از نسبت خود با هستی و خالق هستی (حق) است. این مفاهیم کلی به شیوه نظری قابل بیان نیست، لذا وارد قلمرو استعاره میشود که تصویری حاصل از نسبت میان اجزای این کل است. موضوع این بررسی، مکانیزم تبدیل یک ایده به استعاره و توجه به کارکرد آن در تبیین دو موتیف مهم عرفان یعنی حقیقت و طریقت است. استعاره کلی در نظریات هانس بلومنبرگ با ایدهای خاستگاهی آغاز میشود. مفاهیم از عینیت به بُعد متافیزیکی منتقل میشوند و از طریق تکرار و ایجاد ارتباط میان اجزای مفهوم استعاره کلی شکل میگیرد و به بداهت میرسد. توجه به این نکته در بررسی سیر تطوّر این دو مفهوم از ایده خاستگاهی تضاد میان عالم امر و عالم خلق و «راه» میان این دو تا تبدیل شدن به استعاره و ساخت اصطلاحات و تأثیر آنها بر شکلگیری استعارههای عرفانی حائز اهمیت است. در مقاله حاضر خوشه واژگانی استعارههای راه و شاه، بافت معنایی که این دو استعاره در آن شکل گرفتهاند و بهتبعآن، اجزائی که هریک بهطور جداگانه قابل ارجاع به استعاره اصلی هستند مورد بررسی قرار گرفتهاست. در گام بعدی ارائه مدلی از مفهوم حقیقت براساس دو سویه مهم آن در عرفان یعنی حق و سیر الی الحق از طریق بیان نسبت میان این دو مورد توجه است که در ارائه این ساختار، از روش بلومنبرگ در استعارهشناسی نور استفاده شدهاست. اهمیت بداهت استعارههای کلی در تبیین مفاهیم عرفانی، واکاوی مفهوم «سیر» و اجزاءِ آن در حکایات تمثیلی عرفانی و استعارهها در این متون، بررسی تغییرات یک مفهوم از طریق توجه به تاریخچه استعاره و نگاه مجدد و تشریح مفاهیم و استعارههایی مانند ریاضت که به موجب تکرار، در ساحت لغوی تثبیت شدهاند از دیگر موضوعات مورد بحث در این مقاله است.