موضوع محاکات به مثابه اُبژه هنر
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22124/naqd.2022.22066.2356چکیده
در بررسیهایی که متوجه تبیین سرشت هنر و ادبیات است، بحث در باب موضوع محاکات همواره اهمیت ویژهای داشتهاست. درواقع، ارسطو در بوطیقا با متمایز کردن «موضوع»، «شیوه» و «وسائط محاکات» آغازگر بحث و جدلهایی است که تا دوران معاصر تداوم یافتهاست. در این میان، موضوع محاکات بهمثابه ابژه هنری، پیش از ارسطو در سنت فلسفی افلاطون نیز مطرح شدهاست. البته، برخلاف ارسطو که با ابتنای بحث بر پایه ایدهال تجربی میکوشد محاکات را به رسمیت بشناسد، افلاطون محاکات را به واسطه توجه به ایدهآل استعلایی فاقد شأن معرفتی قلمداد میکند. بااینهمه، در سیر تداوم فلسفه هنر عموماً این دیدگاه ارسطویی است که تبیین یا بازتفسیر میشود. برایناساس، عموماً اندیشمندان دوره رنسانس و سپستر در دوران معاصر امثال لوکاچ یا اوئرباخ موضوع محاکات را از چشم اندازهای متفاوتی تشریح کردهاند. در مجموع، از آرای این اندیشمندان اینگونه بر میآید که هنرمند وقتی به آفرینش اثر هنری روی میآورد، موضوع محاکات ممکن است مشتمل بر امرِ ایدهآل یا آرمانی، سنّت، طبیعت، وضع امور، اصول عام طبیعت بشری یا صرفاً همان واقعیت بیرونی باشد. پژوهش حاضر، میکوشد ضمن بررسی این پیشنهادهها در باب موضوع محاکات، قابلیتها و کاستیهای نظری آنان را واکاوی کند. در نهایت، نگارنده با پیشنهاد جهان ممکن بهمثابه موضوع محاکات، دریافتی نو در این خصوص به دست میدهد که به نظر میرسد از توان تحلیلی بیشتری برخوردار باشد. بهموجب چنین پیشنهادی، رویدادها و پدیدارها در ساحت جهان ممکن ادبی براساس قواعد درونی خاص آن جهان عمل میکنند و بنابراین حتی گونههای غیررئالیستی بازنمایی نیز در نهایت بر پایه اصل حقیقتنمایی قابل فهم و تفسیر هستند.