بازخوانی گفتمانی مبحث «انقلاب ادبی» در ایران
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران
doi
10.22124/naqd.2022.22500.2380چکیده
طرحی که روشنفکران مشروطه برای انقلاب ادبی ریخته بودند و چهرههایی چون ع. طالقانی و ت. رفعت مجری آن شدند، بیش از آنکه غایت را در دگرگونی شکل و محتواِی شعرِ فارسی معرفی کند، موجودیت خود را در صفآرایی با شعر سنتی قرار و نشان داد. از آنجا که دو دایره گفتمان استبداد سیاسی و ادبی عرصه وسیعی را اشغال کرده بود، انقلاب ادبی در مقام گفتمانی نوپا، بقای خود را نه در تدوین مبانی نظری، بلکه در مواجهه با سنت میجست. در این گفتار برای فرارفتن از سوژهای که در نظریه گفتمان فوکو منقاد بودهاست، در ضمن بهره از نظریه لاکلا و موفه مشخصاً با مفاهیمی چون «منطق همارزی»، «غیریتسازی گفتمانی»، «موقعیت سوژهگی» و «سوژه ازپیش تعیینشده»، نقش سوژهها در طرح انقلاب ادبی واکاوی خواهد شد. میتوان گفت که طرفداران شعر سنتی ازجمله م. بهار و وحید دستگردی بر پایه سنن ادبی به تفسیر انقلاب ادبی در قالب «تکامل» و «ضدیّت» میپردازند تا روایتی سنتی از آن به دست دهند. بررسی دیرینهشناسانه نشان میدهد که مبحث انقلاب ادبی به انقلابات فرانسه و تجربه عثمانی و روسیه از آن برمیگردد که عبارت است از درجه صفر پدیداریِ انقلاب ادبی در سخنِ ویکتور هوگو؛ سخن هوگو نیز در ضدیّت رمانتیک با کلاسیسم شکل گرفته بود. تبارشناسی مفهوم انقلاب ادبی نیز روشن میکند که چگونه طرفداران سنن ادبی و محافظهکاران کوشیدند با استراتژیهایی چون «تخریب دلالتهای معنایی در مفهوم»، «آینگی چهرههای سنت» و «فصل بین میدان سیاسی و ادبی»، معانی احتمالی و پیرامونی را گسترش دهند و تعریف نوگرایان از انقلاب ادبی را به حاشیه برانند.