از هرمنوتیک فلسفی گادامری تا ساختارشکنی دریدایی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران. بابلسر. ایران

doi
10.22124/naqd.2020.16308.1980
چکیده

در غالب پژوهش­های انجام­شده، هرمنوتیک فلسفی گادامری را در برابر ساختارشکنی دریدایی قرار داده­اند و بر تقاوت­ها و تقابل­هایشان تأکید کرده­اند. این پژوهش برآن است که با برقراری تناظر مفهومی میان این دو جریان مهم تفسیری معاصر، ضمن اشاره به تفاوت­ها، همدلانه، و با توجّه به آثار و نوشته­های گادامر و دریدا، بر همانندی و همسویی­های مفردات اندیشه­هایشان تأمّل و درنگ تازه­ای داشته باشد؛ بدین­منظور، مقالۀ حاضر به طرح و شرح  تلقّی گادامر و دریدا از مفاهیمی چون: زبان و نشانه، حقیقت و معنا، تفسیر، و روش پرداخته‌است و نشان می­دهد که گادامر و دریدا در احکامی چون: هستی فی­نفسه دارای انشتقاق و در خود متفاوت است، رد مدلول استعلایی، ظهور خودکفاترین وجه زبان در نوشتار، مخاطره­آمیز بودن گفتار و نوشتار در ایجاد ابهام و فریب، عدم باور به تفسیر و حقیقت واحد، انضمامی­ و سیّال بودن فهم، خلق و آفرینش معنا، نفی روش و... از جهت مناسبات فکری به هم نزدیک می­شوند و با یکدیگر هم­داستان­اند. این پژوهش تلاش می‌کند پاره‌ای از بدفهمی‌های نظری رایج درباب هرمنوتیک فلسفی و ساختارشکنی را برطرف نماید.