خوانش و تحلیل لاکانی حکایت «شهریار و برادرش شاهزمان»

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، رشت، ایران

3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

doi
10.22124/naqd.2020.14317.1821
چکیده

امروزه مطالعات بینارشته‌ای و نقد روان‌کاوانه، افق‌های تازه‌ای به روی پژوهشگران گشوده‌‌است. قصّه‌های هزارویک‌شب تاکنون در اشکال گوناگونی مورد ارزیابی قرار‌گرفته‌اند، اما جنبة روانکاوی قصه‌ها کمتر موردتوجه قرار گرفته‌است. درون‌مایة حکایت «شهریار و برادرش شاهزمان»، بیانگر مشکلی منحصر به تمدن است، که بررسی آن می‌تواند دریچه‌های تازه‌ای از معانی نهفته را به روی مخاطبان بگشاید. با‌آنکه فروید، پدر روان‌کاوی، به خوانش آثار شاعران و نویسندگان از‌جمله داستان‌های وهم‌آمیز و فراواقع‌گرا روی‌آورده‌ بود و منشأ الهام خود و آنها را با دو روش متفاوت، یکی می‌دانست (شریعت کاشانی، 1393: 13)، ولی در ادبیات روزگار ما، نقد روان‌کاوانه، آن‌‌گونه که شایسته است، حضور برجسته‌ای ندارد و یا مورد نقد شدید کسانی است که از نظریه‌پردازانی چون فروید، لاکان و دیگران حمایت نمی‌کنند. توانایی‌های تحلیلیِ روان‌کاوی و استعداد آن در تفسیرگری، ما را بر آن داشت که با توجه به نظریات لاکان، حکایت بنیادین و اصلی هزارویک‌شب را رمزگشایی کنیم. نظریات لاکان با همة مشکل‌فهمی، نه کژفهمیِ مفاهیم فروید را در بر دارد و نه در آن از برترشماریِ روان‌شناسی واقع‌گریز و عرفان‌زدة یونگ خبری است. این مقاله با نگاه لاکانی به ریشه‌های حکایت شهریار و برادرش شاهزمان می‌پردازد.