خودآگاهی در رمان؛ بررسی آرای هگل و باختین
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه فلسفه، دانشکدۀ ادبیات، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
2 دانشیار گروه فلسفه، دانشکدۀ ادبیات، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22124/naqd.2022.16163.1970چکیده
هگل، فیلسوف آلمانی و باختین، نظریهپرداز و منتقد ادبی روسی ازجمله متفکرانی هستند که رمان را موضوع تأمل فلسفی خود قرار دادهاند و هر دو به مؤلفۀ «خودآگاهی در رمان» توجه داشتهاند. در فلسفۀ هگل و در سیر تکامل روح به سمت آزادی، رمان از بالاترین تجلیات روح در فرم هنری است؛ جایی که روح به یکی از بالاترین سطوح خودآگاهی در قالب هنر میرسد. ضمن اینکه رمان به واسطۀ ظهور در دوران رمانتیک هنر، واجد قهرمان خودآگاه است. باختین هم در دو موضع از خودآگاهی در رمان میگوید: یکی آنجایی که رمان را گونهای خودآگاه معرفی میکند و جای دیگر وقتی است که از خودآگاهیِ قهرمان رمان سخن میگوید. باختین وقتی داستایفسکی را خالق رمان چندصدا معرفی میکند، میگوید این خودآگاهی قهرمان است که به رمانهای داستایفسکی خصلت چندصدایی میبخشد. درعینحال بحث از خودآگاهی در رمان، در هر دو متفکر به بحث از بیخانمانی هم گره میخورد.ما در این مقاله تلاش کردیم نشان دهیم موضع هر یک از دو متفکر نسبت به این موضوع چه بوده، چه شباهت و چه تفاوتی با هم دارند و چه گفتوگویی میان آنها یکی بهعنوان فیلسوف و دیگری بهعنوان نظریهپرداز ادبی شکل گرفتهاست