داستان گمشدة مرگ زال و تحلیل اساطیری شخصیت و فرجام وی بر مبنای نقد پسایونگی
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران
doi
10.22124/naqd.2021.16690.2002چکیده
نقد پسایونگی، در ادامة رویکرد نقدیونگی کلاسیک و در نقد و تکمیل آن شکل گرفتهاست. با توجه به ابهام فرجام زال در منابع و شهرت تحلیلهای مبتنی بر جاودانگی او، این جستار، روایت گمشدة مرگ زال را برای اولینبار در نسخ شاهنامه شناسایی کرده، نسبت آن با اسطورۀ زال در شاهنامة فردوسی و منابع آن را تحلیل کردهاست. به علت اینکه بیشترین تحلیلها از اسطورة زال، رویکرد یونگی، با تکیه بر کهنالگوی پیر خرد بوده، رویکرد انتخابشده برای این تحلیل، رویکرد پسایونگی است. اهمیت نامیرایی زال در نقد یونگی باعث شده روایت میرایی زال، با این رویکرد پسامدرن نقد شود. در این دیدگاه، اسطورة زال، معرّف شخصیت یک شَمَن باستانی با نقش واسطة روحی بین خدای توتمی و مردمش، و خویشکاری تسلط بر جادو، شفادهندگی معنوی و دانش اشراقی است. تصاویر کهنالگویی مرتبط با این شخصیت، در دیدگاه یونگی، یک نقش مکمّل (ثانوی) در تشرّف قهرمان (رستم) به وی میداد؛ لیکن رویکرد پسایونگی، ضمن جانشینی الگوی پیر خرد با مرگ و تولد دوباره، معنای هستة اسطورة زال را به تشرف وی در مسیر وحدت با نیای توتمیاش توسعه میبخشد.