طنز کارناوالی و بازتاب آن در داستانهای بهرام صادقی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
doi
10.22059/jsal.2014.53610چکیده
کارناوال (Carnival)یکی از زمینههای ایجاد کلام چندآوا در نظریۀ منطق گفتوگویی میخاییل باختین است. کارناوال که برآمده از جشنهای تودهای مردم در سدههای میانه است، در کلام، با مؤلفههایی نظیر طنز، تمسخر و شوخی، نفی ارزشهای حاکم بر جامعه، آمیختگی مرگ و زندگی، توجه به جسم و لذتهای جسمانی، انتقادهای اجتماعی و به طور کلی، با هر آنچه به رویاروییِ گفتمان تودهای و غیررسمی با گفتمان رسمی و غالب راه میبرد، نشان داده میشود. باختین، این نظریه را در تقابل با تکآوایی، شادیستیزی و جزماندیشی رژیم استالین مطرح کرد. نکتهای که این پژوهش بر آن تأکید دارد کاربست ویژۀ نظریۀ منطق گفتوگویی، بهویژه کارناوال، در تاریکترین و پراختناقترین ادوار تاریخ است. برای این منظور، بهرام صادقی، در جایگاه یکی از برجستهترین طنزپردازان معاصر فارسی که در دورۀ سیاهِ پس از شکست کودتای 28 مرداد 1332 به نگارش آثار طنزآمیز خود پرداخت، مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش درصدد پاسخگویی به این پرسش بوده است که طنز موجود در داستانهای صادقی تا چه میزان با مؤلفههای سخن کارناوالی همخوانی دارد و زمینههای گرایش به چنین شیوهای چه بوده است؟ دستاورد پژوهش حاکی از آن است که طنز موجود در آثار صادقی با بسیاری از مؤلفههای سخن کارناوالی نظیرِ مرگاندیشی و آمیختگی مرگ و زندگی، نفی معاداندیشی و توجه به ابعاد جسمانی حیات انسانی، نفی ارزشهای حاکم بر جامعه، انتقادهای اجتماعی و غیره همسوست. از این رو، فضایی چندصدا و گفتوگوگرا بر آن حکمفرماست که در تقابل با عصر سیاه و پرخفقان بعد از کودتا قرار میگیرد.