هرمنوتیک: از نظریه تا نقد ادبی؟
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
doi
10.22124/naqd.2020.12968.1698چکیده
تردیدی نیست که رویکردهای مختلف هرمنوتیکی بهمثابه یک نظریه مقبولیت عام یافتهاند. اما آیا هرمنوتیک میتواند گامی فراسوی نظریه بگذارد و در عرصه نقد ادبی هم به کار آید؟ شلایرماخر، مؤسس هرمنوتیک مؤلفمحور، در عالم نظر بر آن است که در مقام تحقق، هرمنوتیک مقدم بر نقد است و نقد پس از هرمنوتیک میآید. التزام شلایرماخر به روش تأویل دستوری و تأویل فنی در عمل، میان هرمنوتیک مؤلفمحور و نقد پیوند برقرار میکند. هرش نیز، با تفکیک میان دو نوع نقد، معتقد است پیوند وثیقی میان هرمنوتیک مؤلفمحور و نقد درونی وجود دارد. علاوه بر آن، معیارهای چهارگانه هرش برای اثبات محتمل بودن یک تفسیر، به ارزشگذاری تفسیر معتبر از نامعتبر منجر میشود. اما از نظر صاحبنظران، هرمنوتیک فلسفی درآمدوشدی میان نظریه و نقد قرار دارد. ما برآنیم با توجه به دو معیاری که گادامر برای درستی تفسیر برمیشمرد، یعنی پیش داشت کمال یافتگی و فاصله زمانی، هرمنوتیک فلسفی تا مقام نقد بر کشیده میشود. در این میان، هرمنوتیسینهای ادبی با تأکید بر روش در خوانش متن، وارد قلمرو نقد میشوند