نمادین بودن زبان دین از منظر تیلیش و غزالی

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی گروه معارف اسلامی، دانشگاه پیام نور

2 دانشیار گروه فلسفۀ دین، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpht.2017.212304.1005381
چکیده

از دیدگاه پل تیلیش، زبان انسان برای سخن گفتن از اعیان و وقایع عادی زندگی او مناسب است و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان چنین زبانی را برای سخن گفتن از خدای «متعالی» و «به‌کلی دیگر» به‌کار گرفت. غایت قصوا یا دلبستگی واپسین جز با زبان نمادین بیان‌شدنی نیست و نمادهای دینی تنها در موقعیت سخن از خدا و بازنمایی بنیان غایی هستی، معنای نمادین‌ دارند. محمد غزالی نیز قائل است که معرفت به عالم علوی جز از طریق نمادهای عالم سفلی محال خواهد بود. نمادگرایی او ناظر به کل عالم ملک و شهادت است. هر دو شخصیت بر درک شایستۀ نمادهای دینی از طریق پیوند قلبی و علم حضوری تأکید دارند. اما نزد تیلیش این ادراک، تنها زمینۀ مواجهۀ بهتر با خدا را فراهم می‌کند و فاقد حیثیت واقع‌نمایی و معرفت‌بخشی است؛ در حالی‌که غزالی نمادها را واجد چنین حیثیتی می‌داند.