تنازع (ستیز) و تعایش (‌همزیستی) گونه‌ها برای بقا

نویسندگان

1 دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان

doi
10.22124/naqd.2020.11113.1527
چکیده

گونه­شناسی با اینکه در غرب از مباحث مهم نقد و نظریه ادبیات است، در گستره ادبیات فارسی و مجامع نقد یا کمتر به انواع پرداخته ­شده­است یا بیشتر این نوع مباحث بازتاب ترجمه­ای دارند. از این­رو اگر پژوهنده­ای در مباحث انواع به‌دقت بکاود با معضل­های بزرگ و بی­پاسخی روبرو خواهدشد؛ معضلاتی چون عدم خلوص گونه­ها، بحث وجه در گونه­ها، نگنجیدن زیرگونه­ها ذیل یک گونه خاص و اختلاط و آمیزش گونه­ها، زیرگونه­ها و ریز­گونه­ها. علت معضلات این‌چنینی تعایش (همزیستی) و تنازعی (ستیز) است که گونه­ها به انحاءِ گوناگون برای بقا در حیات ادبیات دارند. گونه­ها به علل گوناگون موجودیت می­یابند. آنها برای بقا گاه زیرگونه­هایی از ژن خود را در دل خود هویت می­بخشند، گاه خود در دل گونه­ای غالب به عنوان گونه­ای مغلوب زیست می­کنند و گاه با گونه­های دیگر خویشاوندی و هم­نشینی می­کنند. زیرگونه­ها نیز بعد از زاده‌شدن چنین راهی پیش می­گیرند، آنها گاه در ازدواج یا امتزاج با گونه­ها یا زیرگونه­ها باعث زایش گونه­ها و زیرگونه­های جدید می­شوند. زیرگونه­ها نیز برای بقای خود تلاشی چنین دارند. گاه برخی گونه­ها و زیرگونه­ها می­میرند و گاه ممکن است بعد از مرگ در شرایطی دیگر حشر ­یابند. بی‌توجهی به این نوع از روابط گونه­ها آن هم به شکل متمرکز بر ادبیات بومی باعث لاینحل بودن برخی از مشکلات در بحث گونه­هاست.