مواجهه در (غیاب!)؛ اصول اساسی دیالوگ میان نظریههای ادبی نامتجانس
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
doi
10.22124/naqd.2020.14271.1816چکیده
چالش نظریههراسی و نظریهباوری پس از دو دهه، نزد برخی وارد گفتمانی شدهاست که میتوان از آن با نام «گفتمان انتفادی» مطالعات تطبیقی بوطیقای فارسی یاد کرد. این گفتمان، مطالعات تطبیقی ادبیاتهای نامتجانس فارسی و غرب را به چالش میکشد و میکوشد با نفی ماهوی و مبنایی این قِسم پژوهشها، موجودیت و ماهیت آنها را انکار کند. برخی از غربیها به دیگر ادبیاتها به عنوان یک نیروی محرکه مینگرند که میتواند شکاف نظریه ادبی معاصر را پُرکند. شرقیها نیز این پژوهشها را فرصتی برای کسب هویت ادبیـ نظری ازدسترفته و برگشت به گفتمان ادبی جهانی میدانند. هرچند گفتمان انتفادی به شیوهای نامعتدل درصدد نفی پژوهشهای تطبیقی نظری است ولی با این حال موارد موجهی نیز طرح میکند که توجه به آنها برای انجام چنین پژوهشهایی بایسته است و ضرورت تبیین یک دستورالعمل ویژه برای دیالوگ نظریههای ادبی نامتجانس را نشان میدهد. همسو با این هدف این پژوهش با رویکرد توصیفیـ انتقادی، اصول اساسی دیالوگ نظریههای نامتجانس شآنکینگ را نقد و بسط میدهد. آنچه ایشان به عنوان چهار اصل اساسی دیالوگ ـ استقلال گفتمان، برابری گفتمان، ایضاح دوجانبه و اصل جستوجوی نقاط اشتراک با حفظ تمایز و مکملهای دوجانبه ناهمگونی میان نظریههای ادبی نامتجانس وضع میکند، دستورالعملی کاربردیاست که بوطیقای تطبیقی را میتواند وارد مرحله تازهای از دیالوگ سازد.