تعلیلِ تفاوتِ اعتقاد به«وحی الهی»در اسلام و مسیحیت از منظر جامعهشناختی و تفاوتهای کلامی ناشی از آن
نویسندگان
1 دکتری دینپژوهی و مدرس دانشگاه فرهنگیان؛ پردیس شهید پاکنژاد؛ یزد؛ ایران
doi
10.22059/jpht.2017.213151.1005384چکیده
در مقایسۀ دیدگاه اسلام و مسیحیت نسبت به وحی دو پرسش عمده امکان طرح دارد: پرسش اول اینکه دیدگاهِ متفاوتِ این دو سنت دینی نسبت به ماهیتِ وحی (با توجه به اینکه هر دو دین از ادیان وحیانی بهشمار میروند) عمدتاً از کجا ناشی شده است؛ پرسش دیگر اینکه: این تفاوت، به چه تفاوتهای کلامی دیگر و با چه سطحی از قوّتِ استدلال منجر شده است. پرسش اول در حوزۀ جامعهشناسی دین و پرسش دوم در حوزۀ فلسفۀ دین قرار میگیرد. پاسخ پرسش اول این است که چون پارادایم فرهنگی یونان در زمان پیدایش دین مسیح، پارادایم شرک و باور به خدایان انساننما بوده است؛ متفکران صدر مسیحیت و بهویژه پولس (برای فهمپذیر کردن و مقبول جلوه دادن دین مسیح و بهمنظور توسعه و ترویج آن) متناسب با پارادایم فرهنگی غالبِ آن روزِ یونان، تفسیر جدیدی از ماهیت عیسی و دین مسیح ارائه کردند که تا امروز نیز ادامه دارد. پارادایم فرهنگی زمان پیدایش دین اسلام نیز مبتنی بر شرک و بتپرستی بود، اما عواملی چون پیروزی و تسلط اسلام در سرتاسر حجاز در کوتاهمدت، نزول قرآن بهنحو تدریجی و در طول مدت 23سال، کتابتِ قرآن بهعنوان یک مرجع نهایی و وجود امامان شیعه بعد از پیامبر، سبب شد تا پارادایم توحید و یکتاپرستی بدون هیچگونه تغییری مقبولیت لازم را پیدا کند و بهطور کامل جای پارادایم شرک و بتپرستی را بگیرد. پاسخ پرسش دوم این است که: این دو نگاه متفاوت به ماهیت وحی، سلسلهای از لوازم کلامیِ متفاوت نسبت به ماهیت ایمان، ماهیت پیامبری، ماهیت متون مقدس و کیفیت دستیابی به هدایت و رستگاری را بهدنبال میآورد که به برخی از آنها اشاره شده است. اثبات این نتایج کلامی در مسیحیت بهمراتب دشوارتر از اسلام و با تکلف بیشتری مواجه است.