انسان خود شکوفا؛ بررسی تطبیقی شخصیت در پیر چنگی و شعبده‌ باز نتردام بر اساس کهن الگوهای یونگ و الگوی روانشناسی آبراهام مزلو

نویسندگان

1 استادیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور خوانسار

2 استادیار گروه فرانسه دانشگاه اصفهان

doi
10.22124/naqd.2020.11253.1545
چکیده

داستان پیر چنگیاز مثنوی مولوی حکایتی به نظم با مضامین عرفانی است که در دفتر اول این اثر ادبی آمده­است. بین این داستان و داستان شعبده­باز نتردام نوشته آناتول فرانس نویسنده فرانسوی شباهت­های بسیاری از نظر محتوا و شکل وجود دارد. شخصیت اصلی این داستان، شعبده­بازی به نام «بارنابا» از جهات بسیاری به شخصیت اصلی داستان پیر چنگی شباهت دارد. در این مقاله که به روش کتابخانه­ای و تحلیل محتوا انجام گرفته­است سعی شده تا با بهره­گیری از کهن‌الگوهای یونگ به‌ عنوان بن‌مایه ناخوداگاه در بررسی و مقایسه تطبیقی این دو شخصیت و نیز بر اساس اصول روانشناسی انسانگرایانه آبراهام مزلو برای ارائه الگویی از یک انسان خودشکوفا خوانشی تطبیقی و انتقادی انجام گیرد. همچنین با طرح این سؤال که قهرمانان این دو داستان تا چه حد منطبق بر ویژگی­های ارائه‌شده توسط مزلو برای افراد خودشکوفا بوده­اند به این مسأله بپردازیم که نقش و جایگاه جامعه و جهان­بینی حاکم بر آن به عنوان امری مؤثر در تحول روحی و روانی انسان‌ها تا چه حد در مورد شخصیت­های این دو داستان مصداق دارد و اینکه در نهایت پیر چنگی توانسته با پا گذاشتن بر هوای نفس خود موجبات رضای خداوند را جلب کند یا خیر؟؛ یا شعبده­باز توانسته به چه میزان از تعالی روحی در توجه به معنویات نائل شود؟!