جنسیت و قدرت در گفتمان زنانه رماننویسی ایران (با تکیه بر رمانهای زنان در دو دهه 70-80)
نویسندگان
1 دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
10.22124/naqd.2019.11988.1606چکیده
محدودیت و ممنوعیتی که در طول تاریخ برای زنانهنویسی وجود داشته به موازات پردهنشینی زنان در اجتماع شکل گرفته و در طول تاریخ نهادینه شدهاست. گرچه ادبیات داستانی در دوره مدرن در ایران شکل گرفت، همچنان گفتمان مردانه بر آن غالب است. داستانهای زنان نیز اغلب به بازتولید کلیشههای جنسیتی پرداختهاند. از دهه هفتاد به بعد، به موازات گسترش کمی و کیفی رماننویسی زنان، مقارن با رشد آگاهی و تحصیلات و حضور بیشتر آنان در اجتماع در کنار تغییر تدریجی جایگاهشان در حیطه اقتصاد و فرهنگ، دانش خلقشده در ادبیات داستانی زنان، اشکال تازهای از قدرت را به وجود آورده و معادله قدرت را از کنشی یکسویه به کنشی تعاملی تغییر دادهاست. زنان گزارههای تازهای را به عنوان امر واقعی وارد ادبیات داستانی کرده، دانشی تولید میکنند که نوعی مقاومت در برابر قدرت مستقر و مسلط ایجاد میکند. آنان از روالهای طرد و عکسی استفاده میکنند که تمایز میان گزارههای «غلط» و «درست» را بازتولید میکند. در این پژوهش با تحلیل و تفسیر دادههای مفهومی از ده رمان معروف و موفق نویسندگان زن در دو دهه، چگونگی چرخش مفاهیم قدرت در این رمانها بررسی میشود. مهمترین کنشهای معطوف به قدرت زنان که در رمان فارسی این دو دهه بازتولید شده، عبارت است از چالش با ساختهای سنتی قدرت مردسالار، بیان احساس طردشدگی عاطفی در زندگی زناشویی، تفاوت در شیوههای مادری و تعریف زن خانگی، آشپزخانه کانون محوری قدرت در خانه، زنانهشدن فضاهای شهری، تغییر نقشها و کلیشههای جنسیتی و گوناگونی شکلهای خانواده. مؤلفههای تکرارشونده فوق، فرهنگ قدرت را از یکسویهنگری به سمت فرهنگی تعاملی در ادبیات داستانی ایران سوق دادهاست.