داستان پسامدرن فارسی و «سوژۀ» زنانه
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشگاه گیلان
doi
10.22124/naqd.2019.13454.1743چکیده
پسامدرنیسم، درمقام آخرین رویکرد جریانی که در صدد امحای «سوژه»(1) برآمده از سنت انسان باوری است که از یکسو با فمینیسم یا جنبش زنمحور در تناقض قرار میگیرد. فمینیسم از منظر تاریخی تحقق هویت زنانه را در تقابل با هویت مردانه تعریف میکند و از این جهت وابسته به اقتداری میشود که در «سوژه» و ابقای آن موجودیت یافته است، پس میکوشد سوژه مذکر را به سوژه مونث تغییر دهد. اما از سوی دیگر پسامدرنیسم، در عین تناقض با فمینیسم، به سبب اعلام مرگ سوژه، به تفکر زنمحور کمک میکند تا نه تنها از اقتدار مردانه خلاص شود بلکه اسباب موثرتری برای ادراک خود پیدا کند. این دوگانگی، درجامعهای مانند ایران که زمینه تاریخی متفاوتی از غرب را آزموده نمودهایی در عرصههای مختلف از جمله ادبیات داستانی دارد که الزاماً قرینه یا همراستا با نمودهای نظیر آن در جامعه غربی نیست. هدف مقاله حاضر بررسی نظری این تفاوت است و جهت تایید، شواهدی نیز از آثار چند نویسنده زن(2) ارائه میشود.